|
رابطه
بین سطوح اقتصادی و سیاسی در
شيوه تولید کمونیستی
پال كك شات
الین کترل
پیش گفتار: هر کس در شرايط حاضر
ايده کمونیسم را تبلیغ ميکند باید رویداد اصلی و
تاریخی نیمه دوم قرن بيستم یعنی سقوط نظام شوروی
را درنظر گيرد. عليرغم اين كه خود را «کمونیست»
تعریف کنیم یا نه اگر طرح ما شامل سلب مالكيت از
طبقه سرمایهدار و تاسیس شكلی از اقتصاد اجتماعی
باشد که بر اساس منافع تولیدکنندگان همبسته هدايت
شود، به عنوان کمونیسم شناخته شده و با کمونیسم
شوروي سالهای 1917 تا 1990 يكي دانسته ميشود.
باید توضیح دهیم طرح ما با مدل شوروی چه تفاوتی
دارد. در شرايطیکه مدل شوروی با شکست روبرو شده
است، باید برای نظام مورد قبولمان که معتقدیم
ميتواند پیروز شود توضیح قانعکنندهای ارائه
دهیم.
برای پیشبرد این وظیفه، مهم است
وضعیت کمونیسم بهمثابه یک شيوه تولید و رابطه بین
سطوح اقتصادی و سیاسی آنرا روشن کنیم. از این رو
برای تحقق اين وظيفه تاریخی بر طرحهای مربوط به
برنامهریزی اقتصادی متمرکز شدهایم. (نگاه کنید،
مخصوصا، به نوشته کک شات و کترل، سال 1993).
طرحهایمان را در نوشته سال 1997 خلاصه کردهایم،
از آنها دفاع و روزآمدشان کردهایم.بهجای ارائه
آن نظرات، در اینجا ترجیح دادیم از روشهای جدیدی
استفاده کنیم.
1-
شیوه تولید و شکلبندی اجتماعی
ویژگی همه شکل بندیهای اجتماعی–
تاریخی ترکیب مشخصي از شيوههاي گوناگون تولید است
كه در هر زمان معین یک وجه آن غالب است و دیگر
شيوهها تولید تابع آنند. دو نکته اساسی، شکلهای
اقتصادی رقیب را از هم متمایز ميكند: نحوه مشخص
سازماندهی تقسیم اجتماعی کار و شیوه تصاحب تولید
اضافي.(1) برای اینکه يك شيوه تولیدی به وجه غالب
فراروید، لازم است شکل تقسیم کار و تصاحب تولید
اضافي در مقیاسی گسترده بازتولید شود. شيوههاي
تولیدی رقیب، در نهایت امر، رقابت خود را با قهر و
یا تهدید به قهر به سرانجام رساندهاند. درگیری بر
سر رقابتهای توسعهطلبانه بردهداری و
سرمایهداری و گسترش آن به سرزمینهای جدید در
آمریکا با جنگ داخلی پايان يافت. رقابتهای
توسعهطلبانه بین نظام شوروي و سرمایهداری در قرن
بیستم با جنگ ستارگان و تهدید به نابودی هستهای
حل و فصل شده است. ( آمریکا طبق نظر آشکار بسیاری
از متخصصان استراتژی، موفق شده با برنامه جنگ
ستارگان و افزایش بودجه نظامی « اقتصاد شوروی را
شکست دهد»). اما نیروی غالب برای اينكه پیروز شود
باید به لحاظ بسیج نیرو، سطح توليد و نیروی مولد
بیشتری از نیروی مغلوب داشته باشد. باید مازاد
تولید بیشتری داشته باشد تا بتواند طبق نيازهاي
جنگ آز آن صرفنظر كند.
توجه بيش از حد بر کمبود کالاهای
مصرفی در سیستم سوسیالیستی کاري اشتباه است. اگر
مساله اصلی سطح استاندارد زندگی باشد، این
آمریکاست که باید شکست میخورد نه اتحاد جماهیر
شوروی. در سال 1989 دستمزد واقعی در ایالات متحده
از سال 1973 پائینتر بود، در حالیکه دستمزدها در
شوروي حتی طی « دوره رکود اقتصادی»، سالهای
زمامداری برژنف که رکود را تنها در مقایسه با رشد
سریعتر سالهای حاکمیت استالینی و خروشچف (شرودر
سال 1992) در نظر میگرفت، افزایش داشت. اگر
ناتوانی در بالا بردن استاندارد زندگی توضیح دهنده
سقوط رژيم شوروی باشد، بقای رژیم یلتسین را تنها
میتوان یک معجزه دانست. طی زمامداری او دستمزدهای
حقیقی به سطحی سقوط کرد که در تاریخ زمان صلح
بیسابقه بود.
ما بحرانهای ناشی از شکل تصاحب
تولید اضافي، میزان و مصرف آنرا در دو علت زير
میدانیم:1- شکلهای مشخص تضاد طبقاتی كه ناشی از
شيوه تولید در نظام شوروي است و 2- شکلهای حقوقی
دولتهای سوسیالیستی.
در اين بحث به تبعيت از ماركس
فقط از شيوه تولید سرمایهداری و کمونیستی صحبت
ميكنيم و از شيوه تولید سوم یعنی «سوسیالیستی»
صرفنظر میکنیم.(2) کشورهایی که خود را
«سوسیالیستی» مینامیدند، شکلبندیهای اجتماعیای
بودند که با ترکیب مشخصی از شيوه تولید
سرمایهداری و کمونیستی تعریف میشدند. این ترکیب
مشخص هم داخلي بود یعنی رابطهاي بین شکلهای
اقتصادی که در آنها بازتولید انجام میگرفت و هم
خارجی یعنی مبارزه سیاسی- نظامی با بلوک
سرمایهداری.
هدف ما مشخص کردن ویژگیهای اساسی
وجه تولید کمونیستی است. در اين بحث ما ابتدا
ویژگی سطح اقتصادی كمونیسم يعني شکلهای تقسیم کار
و نحوه تصاحب توليد مازاد و چگونگی ارتقاء آن به
کمک تکنولوژی اطلاعات را بررسی میکنیم. سپس در
سطح سیاسی، به ضعفهای قانون اساسی دولتهای
سوسیالیستی واقعا موجود ميپردازيم و شکلهایی را
پیشنهاد كرده که به سابقه تاریخی متکی است و
امیدواریم خصلت استدلاليتر داشته
باشد.
2-
سطح اقتصادی
تقسیم کار: همه جوامع باید نیروی
کار را بین فعالیتهای گوناگون تقسیم کنند. زمان
کار سرچشمه تولید اصلی و به گفته آدام اسمیت «پول
اساسی رایجی» است که با آن نیازهای خود را از
طبیعت خریداری میکنیم. قیاس آدام اسمیت بجاست:
همانطور که پول قدرت خرید مجرد است و خرید هر
کالایی را ممکن میسازد، نیروی کار نیز قدرت مولده
مجرد است. جامعه با تغییر چگونگی مصرف نیروی کار
خود، توان مصرفی خود را نیز تغییر میدهد.
هزينه کار اجتماعی در اقتصادهاي
مبتني بر بازار خود را تا حدودی در قیمت اشیاء
نشان میدهد. در برنامهريزي، هزینه تولید هر شئی
معادل ارزش آن است كه در معادلات برنامهريزي خود
را به صورت كميتي منفي نشان ميدهد. اين مساله را
با وارونه كردن علائم جبري (مثبت و منفي) ميتوان
حل كرد.(3). قابليت انطباق نیروی کار، اگر به طور
مجرد در نظر گرفته شود، به معنی سنجش آن با ساعت
کار است. هر كالايی را میتوان با سنجه کمی معینی
اندازه گرفت یعنی نیروی کاری که برای ساختن آن
لازم است. این فهرست جفتها – (تولید یک یا ارزش
یک)، ( تولید دو یا ارزش دو) – همان شکل منطقی را
دارد که مثلا فهرست قیمتها. قیمت پولی یا ارزش
نیروی کار را میتوان همچون واحد محاسبه بهخوبی
به خدمت گرفت. آنها نقش مجریانی را دارند که
نوعهای نامتجانس را به شکل یک سنجه واحد تنظیم
میکنند.
اما وجود پول صرفا در برگیرنده
فهرست قیمتها نیست بلکه دال بر وجود یک فهرست
حساب اعتبار نیز هست. این فهرست شکل (موضوع يك یا
اعتبار يك)،( موضوع دو یا اعتبار دو) را دارد که
هر موضوع حقوقی را به یک اعتبار پولی یا ستون
بدهکاری مرتبط میسازد. این فهرست ممکن است بهشکل
پولهایی که در دفترچه حساب بانکی گذاشته میشود
یا به شكل كارت بانكي یا حتی در شکل ابتداییتر
بهصورت سکه در کیف پول، وجود داشته باشد. همه
اینها تکنولوژیهای تاریخی متفاوتی هستند جهت ثبت
اطلاعات واحد. در اینجا پول ظاهرا فقط واحد
اندازهگیری کالاها نیست بلکه طبق گفته آدام
اسمیت قدرتی است که بر نیروی کار دیگران فرمان
میراند. حساب اعتبارات در واقع رمز سلسله مراتب
اجتماعی است. شاخص عضویت طبقات فرادست در طی تاریخ
عبارت بوده است از قدرت فرمان دادن به دیگران براي
انجام کار. تداوم چنین محاسباتی در جوامع
سوسیالیستی نشانه بقای اشکال سلطه سرمایهداری
است.
محاسبه اقتصادی: هر اقتصادی باید
سازوکارهایی را جهت سامان بخشیدن به تخصيص نیروی
کار بین شاخههای گوناگون تولید و برای کنترل
تقسیم مناسب بین کار لازم و اضافي داشته باشد. این
روند نظارت شامل سه حرکت است: جابجایی مردم،
محصولات و نشانهها.
جابهجایی نشانهها آن چیزی است که
ما با شمارش یا محاسبه مربوط میدانیم(4). چنین
محاسبه نمادینی در دفتر حسابها و همینطور به کمک
جابهجایی نمادهای فیزیکی – سکه یا اسکناس – بین
عاملان صورت میپذیرد. اما راهحل اقتصادی در
صورتیکه بهصورت یک کل در نظر گرفته شود،
اقداماتی را در بر میگیرد که به حرکت درآورنده
مردم و تولیدات است. ویژگی اقتصادهای بازار اینست
که راهحل اقتصادی آنها، در جائیکه کمونیسم
میتواند نمادها را جابهجا كند، بر جابهجايي
مردم تکیه دارد.
در اقتصاد بازار، لحظه نمادین
عمومي راهحل اقتصادی تنها و تنها با قدرت مجرد
فرماندهی، یعنی پول سروکار دارد. دستکاری در
حسابهای اعتباری بانکی تضمینکننده آنست که در
جابهجایی تولیدات از مالک الف به مالک ب نوعی
عدالت متوازن در قدرت سلطهگری آنها در کار باشد.
در پس ظاهر این عدالت متوازن یک دستکاری نمادین
خصوصی وجود دارد که در تقسیم برنامهریزی تولید
بین بنگاهها به عمل درمیآید. در اینجا نمادها
نشاندهنده اشیاءاند و نه قدرت اجتماعی: تیغه
توربین، تیغههای حرکت دهنده، لوله تهویه هوا. این
کارکرد ویژه نه بر اساس توازن حسابها بلکه افزایش
بیش از اندازه قطعات تولید شده است. این شکل شمارش
نمادین درونمایه برنامهریزی کمونیستی است.
مرحله دیگر راهحل اقتصادی شامل
حرکت اشیاء و افراد است: تولیدات برای مصرفند و
اشتغال وظيفه انسان است. در اقتصاد بازار این دو
حرکت، حرکت نمادین و فیزیکی، دایره درهم تنیدهای
را تشکیل میدهند. تغییر نسبت مالکیت بر تولید و
در نتیجه میزان اعتباری که به حساب شرکتهای
تولیدی گذاشته میشود، بر قیمت تولیدات شرکتها و
همانطور هم بر برنامههای تولیدی آنها که باز هم
تغییر نمادین است (گیرم این بار تغییر خصوصی) اثر
میگذارد. این تغییر در نهایت بر سطوح اشتغال اثر
میگذارد و در واقع تقسیم کار در جامعه را تغییر
میدهد.
گنجایش محاسبه یک نظام را درجه
تشابه و سیکل زمانی آن تعیین میکند، حامیان بازار
تشابهات را تشويق و در پيوند با سیکلها سکوت
اختیار میکنند
NASDAQ میتواند ظرف چند ثانیه سیکل خود را طی
کند، اما محاسبه چنین بازارهای نمادیني در سطحی
عالی قرار دارد. بازار تولید اما متفاوت است: سیکل
زمانی این بازارها از نظم زمانی زیر برخوردار است:
هیجده ماه برای سیکلهای انباري یا هفت سال برای
سرمایهگذاریهای ثابت. بی ثباتی، رکود و رونق
یعنی عواملی که اقتصادهای مبتني بر بازار تابع
آنند از درهمریختگی زمانهای سیکل ناشی میشود.
سهميهبندی بازارگونه تحت نظام
کمونیستی: مارکس برای کمونیسم دو مرحله قائل بود.
در مرحله نخست اصل حق بورژوایی حفظ میشود: آنچه
مردم از جامعه بهشکل کالا باز پس میگیرند با
نیروی کاری که مصرف میکنند تناسب دارد. درآمد
حاصل از مالكيت (بر سرمايه يا زمين...) وجود
ندارد، اما رابطه متقابلی که اساس مبادله کالاست
همچنان باقی میماند. به کارگران طبق نیروی
کارشان دستمزد پرداخته میشود و به اندازه نیروی
کارشان کالا در اختیارشان گذاشته میشود. این طرح
شامل بازار به معناي خاص كلمه نیست بلکه بيشتر
بازارگونهاند. مارکس تلاش بسیار داشت نشان دهد که
كوپنهای کار پول نیستند ( باید پس از مصرف همانند
بلیط تئاتر باطل شوند).
در عین حال دست یابی به توازن كلي
بین مساله كوپنهای کار و تولید کالاهای مصرفی کار
نسبتا آسانی است، اما مساله ترکیب مجموعه کالاهای
مصرفی و تنظیم آن همچنان حل نشده باقی میماند.
در این مورد اقتصاد کمونیستی میتواند از
سازوکارهای بازارگونه استفاده کند. همانطور که
در نوشته ما (کک شات و کترل در سال 1993 ) نشان
دادیم همواره ترکیبی از مجموعه کالاهای مصرفی وجود
خواهد داشت، بهطوریکه « فروش» همه تولیدات به
ارزش نیروی کاری که در آنها بهکار رفته است
دقیقا عرضه و تقاضا را متعادل ميكند. مقامات
برنامهریز میتوانند از هر دو شاخص برای هدایت
ترکیب مجموعه کالاهای مصرفی به منظور دستیابی به
چنین آمیزهای استفاده کنند. آنها میتوانند از
میزان تغییر فهرست موجودیها بهمثابه شاخص تقاضاي
مصرف کننده، بازده خود را با آن انطباق دهند یا
قيمت فروش را با كوپنهای کار منطبق سازند
بهطوریکه کالاهایی که عرضه آنها کمتر از تقاضا
است قيمتشان بالاتر از ارزششان ارتقاء يابد. سپس
میتوانند تولید کالاهایی را که قیمتشان از ارزش
آنها بیشتر است افزایش دهند و تولید کالاهایی را
که قیمتشان از ارزش آنها پائینتر است کاهش
دهند.اين كه كداميك ازين سازوكارها را مورد
استفاده قرار داد به جنه عملي كار بستگي دارد.
محاسبه بر مبناي برنامه و
برنامهریزی کمپیوتریزه شده: تفاوت بین اقتصادهای
کمونیستی و بازار در اينست که اولی تقسیم نیروی
کار را به کمک محاسبات جنسی (تولیدات) تنظیم
میکند در حالیکه دومی بامحاسبات پولی. محاسبات
بازار محاسبه تفوق و سلطهگری است. اما
برنامهریزی، محاسبه بیواسطه تولیدات و نیروی کار
است: همان سیستم معروف توازنهای مادی.(5) برنامه
جلوه نمادین تولید آینده است. در یک اقتصاد
برنامهریزی شده زمان محاسبه اقتصادی کاملا نمادی
است یعنی حسابسازی ارقامی است که مقدم بر مساله
رهنمود هاست. از آنجا که هیچ زمان محاسبه وجود
ندارد که مردم و تولیدات مجبور به جابهجایی
باشند، محاسبه بر تخصیص منابع مقدم است. بر مبناي
این ساختار از محاسبه در نظام کمونیستی، بحرانهای
ادواری اقتصادهای نوع بازار وجود نخواهد داشت. از
آنجا که هیچ وقت طي عمل محاسبه، مردم و تولیدات
جابهجا نميشوند، محاسبه بر تخصیص منابع مادي
مقدم است. با این ساختار محاسبه، در نظام کمونیستی
بحرانهای ادواری اقتصادهای نوع بازار محلی از
اعراب
ندارند.
تدارک نقشه کامل، متوازن و غیر
متمرکز در اساس قابل محاسبه است، اما آنچه در
اساس قابل محاسبه است ممكن است در عمل چنين نباشد.
برنامه پنج سالهای که تدارکش پنجاه سال طول بکشد
به درد هیچکس نمیخورد. مخالفین سوسیالیسم بر سر
پیچیدگی غیرعملی میلیونها معادلهای که باید حل
کرد، جار و جنجال زیادی به راه انداختهاند. با
این همه، ما روزانه میلیونها معادله حل میکنیم.
پیش بینی هوا شامل بررسی درجه حرارت، فشار هوا و
سرعت باد در ميلیونها وضعیت مکانی – زمانی
مجزاست. دو وجه اشتراک آنها با برنامه در معیار
فوریت و سرعت است. راهحل پیش بینی هوای فردا اگر
بخواهد به دو روز محاسبه نیاز داشته باشد، بی
فایده است. مساله اساسی در اینجا پیچیدگی راهحل و
سرعت رایانههایی است که مورد استفاده قرار
میگیرند. پیچیدگی يك راهحل يعني درجه زمان لازم
جاری نسبت به اندازه مساله .#
اگر بخواهیم راهحلی نتیجهبخش باشد، زمان جاری
باید به نسبت اهمیت مساله تدریجا افزایش یابد.
میلیونها معادلهای که در پیش بینی کوتاه مدت هوا
قابل کنترلند به این دلیل است که کنش متقابل محلی
در آن دخالت دارد: هر کیلومتر مکعب هوا تنها با
هواي همجوار نزدیک خود کنش و واکنش دارد. این
قضیه پیچیدگی مساله را محدود میكند.
در جای دیگری راهحلهای متوازن
برنامهای را که دارای پیچیدگی محدود است طرحریزی
کردیم، مخصوصا راهحلهایی که نظم ان (n
) لوگاريتم ان (n)
را دارند. ( نگاه کنید به کک شات
سال 1990 و کک شات و کترل سال 1993)، نقشههایی
چون همانندنمایی هوا عمدتا با کنش متقابل محلی
مشخص میشود.(6) رایانههای بسیار پیشرفته
میتوانند برنامه متوازنی را برای اقتصاد کلان
صنعتی تدوین کنند به همان سرعتی که هوای فردا را
پیش بینی میکنند. اگر بتوان بهطرز کامل
برنامهریزی کرد، مسائل حادی چون تشویق به تولید
اقلام سنگین به همراه تعیین وزن چنین محصولاتی در
کار نخواهد بود.
اندازهگیری تاثیر اقتصادی سیستم
برنامهریزی کارآمد کار مشکلی است. افزایش کارآیی،
تولید مازاد بالقوه را تقویت میکند و اگر چنین
تولیدی در ابزار و کارخانه جدیدی مجددا
سرمایهگذاری شود، میزان رشد درازمدت را افزايش
خواهد داد. البته داوری اینکه چنین امری در مورد
شوروی چه میتوانست باشد کار دشواری است. این
ادعا که گفته ميشود نظام برنامهریزی متمرکز آنها
ناکارآمد بود نادرست است. سیستم آنها میتوانسته
است بوروکراتیک و به لحاظ تکنولوژی اطلاعات عقب
مانده بوده باشد، اما این سیستم تقسیم کار
پیچیدهای را حفظ و تنظیم کرد، ربع میلیارد جمعیت
را تامین کرد و پس از سال 1945 به مدت چهل سال رشد
اقتصادی مداوم داشت. شاید مساله تعیينکننده نه
کارآیی بلکه عوامل دیگری است: وجود پول، تولید و
تخصیص ارزش مازاد و ساختار طبقاتی سوسیالیسم.
3-
تولید اضافي
آن بخش از تولید را تولید اضافي
تعریف میکنیم که برای بازتولید دستگاه تولیدی و
جمعیت مولده کنونی لازم نباشد. تولید اضافي
بهگونهاي ویژه با استثمار پیوند خورده است.
تولید اضافي را یک طبقه غیرمولد تصاحب میکند و در
خدمت منافع خود قرار میدهد. اما تولید اضافي
ضرورتا استثمار نیست. وقتي طبقه غیرمولدی که سن
کار را پشت سر گذاشته است از بخشی از تولید اضافي
استفاده کند، چنین وضعیتی را به هیچ وجه نمیتوان
استثمار نامید. معمولا اگر تولیدکنندگان مستقیم یا
فرزندانشان از تولید اضافي استفاده کنند،
نميتوان آن را استثمار ناميد.
استفاده غیرمولد از تولید اضافي
مثلا در ارتش مشکلزا است. شهروندان یک جامعه
کمونیستی میتوانند زمان کار خود را به دفاع علیه
تهدید بیگانه اختصاص دهند، اما چنین هزینههایی به
استاندارد زندگیشان آسیب میرساند و میتواند به
شرایط استثمار نزدیک شود. معیار نهایی اینست که
آیا تولیدکنندگان استفاده از تولید اضافي را به
نفع خود میدانند یا نه. این امر مستلزم آنست که
پیرامون مقدار و چگونگی مصرف تولید اضافي به طور
جمعی تصمیم گرفته شود. (لازم است این تصمیمگیری
جمعی و داوطلبانه باشد. این تصمیم ممکن است از نظر
فرد زورگویانه باشد. من ممکن است علیه افزایش حقوق
بازنشستگی رای داده باشم، اما اگر چنین مالیاتی را
اکثریت تایید کرد مجبورم با آن همراهی کنم).
در شیوه تولید کمونیستی برای
تولید اضافي باید برنامهریزی کرد. این برنامه
ترکیب فیزیکی کل تولید را مشخص میکند، اگر این
برنامه تولید ده هزار تانک، دو هزار فروند
هواپیمای جنگنده، نیروگاه برق و غیره را در دستور
کار داشته باشد، بنابراین تولید اضافي را بدین
طریق تعریف کرده است: این تولیدات بر حسب ماهیت
خود بخشی از مصرف جاری را تشکیل نمیدهند. این
شیوه تولید اضافي با آنچه در کشورهای سرمایهداری
اتفاق میافتد کاملا متفاوت است: یا شرکتهای
خصوصی سود را تصاحب میکنند، یا دولت مالیات وضع
میکند. تفاوت از این حقیقت ناشی میشود که ابزار
تولید در مالکیت عموم مردم است. سرمایهداران
تولید اضافي را در شکل سود تصاحب میکنند، اما
آنها بسیارند و سود همچون پیآمد اتفاقی هرج و
مرج بازار بهنظر میرسد. دولت سرمایهداری
یکپارچه است، اما مالک ابزار تولید نیست، بنابراین
با وضع مالیاتهاي پولي میبایست تولیداضافي را
غیرمستقیم تصاحب کند.
در نظام کمونیستی حجم و ترکیب ارزش
اضافي اجتماعی_ در صورت دستيابي به هدفهای تعیین
شده – به وسيله ساختار برنامه تعیین ميشود. اما
تخصیص سرمایه به شکل پولواره آن، میتواند در
مورد بخشی از تولید مورد نیاز ادامه پیدا کند،
درست مثل زمانیکه به کارگران در ازاء مقدار
کارشان دستمزد پرداخته میشود و آنها از دولت
بخشی از کالاهای مصرفی خود را خریداری میکنند.
مارکس در کتاب: « نقد برنامه گوتا» خاطر نشان کرد
که نیاز به تولید اضافي مانع از اين ميشود كه
کارگران به طور منفرد ثمره کامل نیروی کار خود را
دریافت کنند. باید بخشي از ثمره كار كنار گذاشته
شود تا براي کسانیکه قادر به کار نیستند، یا برای
سرمایهگذاری خالص و از این قبیل امور مصرف شود.
اگر چنین نشود، بليطهای کاری بیشتری از آنچه در
ازاء دریافت کالاهای مصرفی داده میشود، مصرف
خواهد شد. نتیجه یا تورم است ( کاهش ارزش نیروي
کار) یا افزایش کمبود مزمن با بالا رفتن قدرت خرید
کارگران بیش از آنچه طبق نقشه به کالاهای مصرفی
تخصیص داده شده است.
در اتحاد جماهیر شوروی تخفیفهایی
که برای تامین ارزش اضافي اجتماعی داده میشد
ناپیدا بود. مالیات بر درآمد تنها بخش کوچکی از
درآمد دولت را تشکیل میداد، منبع اصلی درآمد دولت
سود شرکتهایی بود که در مالکیت عمومی قرار داشت.
اگر چه دولت با اخذ مالیات بر
فروش و تولیدات، مخارج تولید اضافي خود را تامین
میکرد، اما این وضعیت کاستیهای خود را داشت.
دولت بهمثابه مالک ابزار تولید نیازی به تامین «
مالی» هزینههای خود نداشت، تولیداتی را که صرف
سرمایهگذاری یا نیروی ارتش میکرد از همان آغاز
بهخودش تعلق داشت و لازم نبود خریداری شوند. نقش
واقعی مالیات بر سرعت گردش کالاها جهت تضمین تعادل
بین روبلهاي منتشر شده و کالاهایی بود که به
وسيله مغازههای دولتی در مقابل اين روبلها
مبادله ميشد. در عمل بهعلت اینکه بالا رفتن
قیمتها منعطف نبود و دستمزد سریعتر از رشد کل
کالاهای مصرفی برنامهریزی شده افزایش مييافت،
همواره مازادي از روبل را در حسابهاي کارگران به
وجود ميآورد. این قدرت خرید اضافی همراه با
قیمتهای ثابت، پیششرط کمبودهای قابل مشاهده
بود.
اين واقعيت كه درآمدهای
دولتی، نه به صورت كسر كردن آشکار دستمزدها و نه
افزایش آشکار قیمتها تامين ميشد، نامرئی به نظر
ميرسد و میتوانست از لحاظ سیاسی تا حدودی سودمند
باشد. اما پیآمدهای درازمدت آن به شكل کمبودهای
عمومی و بی اعتمادی به پول رایج بود. کمبودهای
مبتنی بر « مالیات» پنهان در اتحاد شوروی زمانیکه
گورباچف الکل را غدغن کرد و جلوي مالیات بر ودکا
را گرفت ( کانین سال 1992) و به پیروی از نصحیت
اصلاحطلبان سوسیالیست اجازه داد شرکتها بیشترین
سود را داشته باشند، به طرز آشکاری بر ملا شد. در
اثر این اقدام کسر بودجهای که در مالیه دولت
بهوجود آمد سبب افزایش بیش از اندازه قیمت روبل
شد و کمبود و تورم را به دنبال داشت. این پدیدهها
به تقویت حامیان شوک درمانی منجر شد، کنترل بر
قیمتها عموما از میان رفت، نظارت بر برنامهریزی
کنار گذاشته شد یعنی سرمایهداری دوباره بهطور
کامل احیا شد.
عامل پیچیده دیگر این حقیقت بود
که بخش بزرگی از تولیدات ضروری در اقتصاد
سوسیالیستی (چون آموزش و پرورش، مسکن و درمان) بر
مبنای نیاز یا مجانی یا پائینتر از ارزششان توزیع
میشد، به پیروی از این نظر مارکس که چنین
توزیعهایي ویژه فاز بالاتر کمونیسم است.
در نتیجه دستمزدی که به کارگران
در بنگاههای دولتی پرداخته میشد کمتر از ارزش
نیروی کارشان بود و هزینههای باقی مانده جهت
بازتولید نیروی کار را با دستمزد اجتماعی تامین
میکردند، امری که در هماهنگی با شکل مالیاتبندی
دو پیآمد نامطلوب داشت: نخست اینکه با افزایش کل
سهم تولیدی که به بازار عرضه نمیشد، نظام، در
صورت افت مالیات، گرایش بیشتری به تورم پنهان پیدا
میکرد. دوم اینکه ارزش نیروی کاری که در سطح
بنگاهها مورد استفاده قرار میگرفت بهطور
سیستماتیک کاهش مییافت و کارسازیهای بی مورد و
کار متراکم بهجای استفاده از تکنیک تولیدی را
تشویق میکرد. این امر بهنوبه خویش رشد بارآوري
کار را به خطر انداخت و سطح تولید اضافي بالقوه را
کاهش داد.
محدود کردن درازمدت تولید اضافي به
آن معنی بود که نیاز به هزينههاي دفاعي و
سرمایهگذاری هر چه بیشتر با یکدیگر تعارض پیدا
کردند. نتیجه اين امر پائین آمدن سهم
سرمایهگذاری خالص در طرحهای دههي هفتاد و هشتاد
بود. سرمايه گذاري با توجه به كاهش مازاد موجب
ميشد كه سیستم مالیات بر فروش به کاهش تولید
واقعی مازاد منتهی
شود.
در صورت وجود اراده سیاسی،
کمبودهای نظام مالیاتی اتحاد جماهیر شوروی با اخذ
مالیات بر درآمد متناسبی که با خط مشی قیمتگذاری
همطراز تکمیل میشد، ميتوانست بر طرف شود. از
تقاضای پنهان برای کالاهای مص |