دفتـــــــــــرهای بیــــــــــدار

بازگشت به صفحه قبل

 

رهیافتی به سوی سوسیالیسم

نوشته: هری مگداف، فرد مگداف1

برگردان: مرتضی محیط

1ــ یا طبیعت انسان مي‌تواند تغییر كند؟

یكی از دلیل مطرح شده علیه سوسیالیسم ین است كه سوسیالیسم مخالف طبیعت بشر است. ترجیع‌بندی كه مكرر مي‌شنویم ین است كه: "طبیعت بشر را نمي‌توان تغییر داد". ین استدلال ممكن است در مورد غرائز بنیانی انسان مانند نیاز مبرم بری به دست آوردن غذا، تولید‌ مثل، جستجوی سر پناه و لباس بری محافظت او درست باشد. اما آن‌چه معمولا به عنوان "طبیعت بشر" به آن اشاره مي‌شود طی تاریخ طولانی جامعه بشری بسیار تغییر كرده است. با تغییر نظام‌هی اجتماعی، مردم خود را با ساختار اجتماعی جدید سازش داده و بسیاری از عادات و ویژگي‌هی رفتاری خود را تغییر داده‌اند. انسان‌هی از جهت جسمی مدرن حدود 150000 تا 200000 سال پیش ظاهر شدند. طی ده‌ها هزار سال از آن موقع تاكنون انواع متفاوت و پرشمار سازمان‌یابی اجتماعی و جماعات مختلف به وجود آمده‌اند. در ابتدا ین جوامع اكثرا برپیه شكار و جمع‌آوری مواد خوراكی از طبیعت زندگی مي‌كردند و تنها در 7000 سال اخیر پیه در كشاورزی داشته‌اند. سازمان‌یابی ین جوامع به صورت عشیره، روستا، قبیله، دولت ــ شهر، كشور و یا امپراتوری بوده است.

مردم‌شناسانی كه جوامع "اولیه" را مطالعه كرده‌اند روابط و "طبیعت بشر" بسیار متفاوتی از روابط شدیدا رقابتی هركس به فكر خویش (افتادن گرگ‌ها به جان هم) و خودخواهانه كه ویژگی جوامع در دوران سرمیه‌داری است یافته‌اند. روابط مردم در جوامع اولیه ماقبل سرمیه‌داری اغلب به شكل كمك متقابل و توزیع ثروت بوده است. تجارت نیز مسلما وجود داشت اما هدف تجارت میان قبیل سود شخصی نبود. زمین‌هی كشاورزی نه در مالكیت خصوصی بود و نه مي‌توانست خرید و فروش شود بلكه عموما توسط كدخدی ده تقسیم و توزیع مجدد مي‌شد. بیش‌تر مواد خوراكی كه توسط رئیس ده جمع‌آوری مي‌شد ضمن جشن‌هی مرسوم میان مردم توزیع مي‌شد. جنگ و سلطه‌گری توسط مستبدین محلی هم وجود داشت (ین جوامع به هیچ رو جوامعی بی نقص نبودند) اما ارزش‌ها، آداب و رسوم اجتماعی و "طبیعت بشر" متفاوتی [نسبت به ما] داشتند. به قول كارل پولانیی - در كتاب (دگرگونی بزرگ - 1944): "كشف بزرگ پژوهش‌هی مردم‌شناسی و تاریخی سال‌هی اخیر ین است كه اقتصاد جوامع انسانی علي‌الاصول تابع روابط‌ اجتماعی آن‌ها بوده است. نحوه رفتار انسان‌ها طوری نبوده است كه منافع فردی خود را به صورت تصاحب اموال مادی حفظ كنند؛ شیوه عمل او چنان بود كه مقام اجتماعی، خواسته‌ی اجتماعی و مواهب اجتماعی خود را حفظ كند."

در چنین جوامعی اقتصاد یكی از وظیف روابط اجتماعی به شمار مي‌آمد و مردم مجاز نبودند از داد و ستد تجاری سود ببرند. تنوع ساختار و سازمان‌یابی تمدن‌هی گذشته به راستی چشم‌گیر است. هنوز دیری از زمانی نگذشته است كه مردم بومی آمریكی شمالی و جنوبی آگاهی و شیوه تفكر كاملا متفاوتی از آن‌چه داشتند كه بعدها توسط هجوم و تسخیر سرزمین‌شان توسط ارتش‌ها و مهاجران اروپیی به آنان تحمیل شد. به طوری كه كریستف كلمب پس از مسافرت اولش به آمریكا مي‌نویسد: "نتوانسته‌ام دریابم كه ملك و مال شخصی داشته باشند چرا كه ین طور به نظر مي‌رسد كه هر چه یك نفر داشته با دیگران تقسیم مي‌كند . . . [بومیان ] افرادی بی آلیش‌اند و در مورد هر آن‌چه دارند چنان آزاد منش‌اند كه اگر ندیده باشیم بریمان باورنكردنی خواهد بود . . . اگر چیزی داشته باشند و از آن‌ها تقاضا كنی كه آن را به شما اعطا كنند هرگز نه نمي‌گویند. به عكس از شما دعوت مي‌كنند كه در استفاده از آن با او شراكت كنی و در ین كار چنان عشق و علاقه‌ی نشان مي‌دهند كه گویی قلب آن‌ها با توست."

 به قول ویلیام براندون (W.Brandon) مورخ برجسته بومیان آمریكا: "بسیاری از مسافران درون آمریكا، آنان كه دنیی واقعی بومیان آمریكا را با چشم خود دیده‌اند، سال‌هی سال و نسل اندر نسل از وجود چنین احساساتی سخن گفته‌اند و در میان ین پژوهش‌گران افراد بسیار مسئولی مثل دوتر        (Du Terre) را مشاهده مي‌كنیم كه در سال 1650 درباره بومیان منطقه كارائیب مي‌نویسد: "همه با هم برابرند، هیچ كس نسبت به دیگری احساس برتری یا بندگی نمي‌كند. . . هیچ كس از دیگری ثروتمندتر یا فقیرتر نیست و همگی خواست‌هی خود را به آن‌چه محدود مي‌كنند كه به راستی مفید و لازم باشد و هر چیز دیگر را كه اضافی باشد با تحقیر نگاه مي‌كنند و شیسته داشتن نمي‌دانند." مونتانی پژوهش‌گر دیگر، سه نفر بومیانی را كه در اواخر قرن 16 در فرانسه بوده‌اند دیده است. آن‌ها آداب و رسوم میان اقوام بومی را بریش توضیح داده‌اند كه مردم چگونه بر پیه ین‌كه وظیفه مذهبی و یا مدیریت به عهده داشتند به گروه‌هی مختلف تقسیم مي‌شدند ــ مانند گروه‌هی تابستانی و زمستانی قبیل آمریكی شمالی. ین سه از وجود گروه‌هی مخالف و رویارو با هم در جامعه فرانسه سخت در تعجب بودند: "آن‌ها دریافته بودند كه در میان ما (فرانسویان) كسانی هستند مالامال از انواع كالاها و اشیا و دیگرانی كه از گرسنگی در حال مرگ‌اند و به دلیل احتیاج شدید و فقر دم در منازل گدیی مي‌كنند و از ین مسئله در تعجب بودند كه ین فقرا چرا چنین چیزی را تحمل مي‌كنند و گلوی گروه اول را نمي‌فشارند و یا خانه‌هاشان را به آتش نمي‌كشند." (1)

اروپییان مستعمره‌نشین در سیزده یالت اولیه ــ كه بعدا به یالات متحده تبدیل شد ــ در برتری خود از هر جهت نسبت به بومیان "وحشی" تردید نداشتند. ولی اجازه دهید نگاهی به قبیله یروكواز (Iroquois) بي‌اندازیم. در ین قبیله دموكراسی وجود داشت اما نه از نوع احزاب سیاسی بلكه به صورت مشاركت مردم در تصمیم‌گیري‌ها و برداشتن مقامات نالیق. زنان به همراه مردان در ین راي‌گیري‌ها شركت مي‌كردند و مسئولیت‌هی ویژه‌ی در فعالیت‌هی مختلف اجتماعی داشتند. در حالی كه همان موقع مستعمره نشینان سفیدپوست و "متمدن" از خدمت‌گزاران سفیدپوست و بردگان افریقیی تبار استفاده مي‌كردند و حقوق زنان نیز به شدت محدود بود. سه قرن و نیم از ورود مهاجران اروپیی گذشت تا تازه بردگان "آزاد" شدند و چهار قرن مي‌بیست سپری مي‌شد تا به زنان حق ری داده شود!

قبلا به طور مختصر به جوامعی اشاره كردیم كه در آن اقتصاد تابع روابط اجتماعی بود. با تكامل سرمیه‌داری و مسلط شدن مالكیت خصوصی، پول و تجارت با هدف سود شخصی ین وضع به طرز شگرفی تغییر كرد و روابط اجتماعی صرفا به تابعی از نیروهی مسلط در اقتصاد سرمیه‌داری تبدیل شد. ارسطو خطرات ینده را پیش‌بینی كرده بود و چون برخی وجوه آن‌چه بعدها به سرمیه‌داری تبدیل شد‌ در عصر كهن نیز وجود داشت، در كتاب "سیاست" مي‌نویسد:

"همان‌طور كه اشاره كردم دو نوع كسب ثروت وجود دارد، یكی بخشی از مدیریت خانواده است كه لازم و شرافتمندانه است در حالی كه دیگری كه نتیجه داد و ستد است به درستی محكوم شده است چرا كه غیر طبیعی است زیرا كه شیوه سود بردن یكی از دیگری است. منفورترین نوع از ین كسب ثروت آشكارا نزول‌خواری است چون درآمدش از خود پول است و نه هدف طبیعی آن.

هدف پول عبارت از مبادله [كالا] بوده است و نه افزیش آن از طریق كسب ربح. و ین اصطلاح ربح كه معنیش زیش پول از پول است از آن رو به كار برده مي‌شود كه مولودش شبیه والدین آن است."

ارسطو اگرچه از برده‌داری حمیت مي‌كرد چون ظاهرا آن را طبیعی مي‌دید، اما سود بردن از طریق فروش یا پول قرض دادن را غیرطبیعی مي‌دید. امروزه اوضاع به عكس شده است. اكثر مردم اكنون برده‌داری را غیرطبیعی مي‌دانند در حالی كه فروش با هدف سود بردن و قرض دادن با هدف ربح گرفتن را از طبیعي‌ترین فعالیت‌هی انسان به شمار مي‌آورند.

ین‌كه مفهوم "طبیعت بشر" اصلا معنیی دارد مسلما زیر سئوال است. زیرا آگاهی، رفتار، عادات و ارزش‌هی انسان مي‌تواند بسیار متغیر باشد و زیر تاثیر تحولات تاریخی و فرهنگی هر جامعه قرار گیرد. نه تنها به اصطلاح طبیعت بشر تغییر كرده است، بلكه یدئولوژي‌ها كه بر اجزیی مختلف طبیعت بشر احاطه دارند نیز به طور شگرفی تغییر كرده است. شكوهمند جلوه دادن پول‌سازی و تیید همه فعالیت‌هیی كه بری ین كار لازم است و نیز تشویق خلقیات لازم بری ین كار - خصوصیاتی كه از نظر ارسطو "غیرطبیعی" و نفرت‌آور بود -‌ اكنون جزو هنجارهی پذیرفته شده در جامعه سرمیه‌داری است.

طی تحول جامعه سرمیه‌داری - از جمله درگذشته نه چندان دور - تلقی بسیاری نظریه‌پردازان از برخی خصوصیات به عنوان ویژگي‌هی آشكار طبیعت بشر پوچ و بی معنا از آب درآمده است. به طور مثال زمانی اعتقاد بر ین بود كه بخشی از طبیعت بشر ین است كه زنان به هیچ رو قادر به انجام برخی وظیف نیستند. مثلا بری زنان بسیار غیرعادی بود كه پزشك شوند چون باور بر ین بود كه زنان توان فراگیری مهارت‌هی لازم و كاربرد آن‌ها را ندارند. اكنون دیدن پزشكان زن كاملا عادی است و بسیاری از مواقع زنان بیش از نیمی از دانشجویان پزشكی را تشكیل مي‌دهند. گفته‌هی ابلهانه اخیر رئیس دانشگاه هاروارد (لارنس سامرز) مبنی بر ینكه زنان نمي‌توانند در رشته ریاضیات و علوم كار برجسته‌ی بكنند و ین شید بخشی از طبیعت بشر باشد نشان‌دهنده آن است كه هنوز تعصب یدئولوژیك درباره طبیعت بشر شدیدا وجود دارد. اكنون قرار است به ین گریش از طریق تفاوت‌هی ژنتیك - حتی در زمینه‌هیی كه اصلا اثبات نشده است - جنبه به اصطلاح علمی داده شود. آشكار است كه آنچه را خیلي‌ها طبیعت بشر فرض مي‌كنند در واقع نتیجه سلسله دیدگاه‌ها و تعصباتی است كه از فرهنگ جامعه‌ی معینی سرچشمه مي‌گیرد.

نظام سرمیه‌داری 500 سال است كه وجود داشته است ــ 250 سال سرمیه‌داری تجاری و 250 سال اخیر سرمیه‌داری صنعتی ــ و ین در مجموع فقط 4/0 درصد عمر جامعه بشری را تشكیل مي‌دهد (در بخش‌هی وسیعی از جهان نیز پس از گسترش نظام (از اروپا) ظاهر شد و در نتیجه عمر خیلی كمتری داشته است). در ین دوره‌ی كوتاه از تاریخ بشر، طبیعت تعاونی، نوع‌دوستانه و مشاركتی انسان كه از ویژگي‌هی اوست، تحقیر شده در حالی كه به خاطر ادامه حیات و رشد در جامعه‌ی كه بر پیه انباشت سرمیه قرار دارد به رقابت تهاجمی دامن زده شده است. بدین سان پا به پی رشد سرمیه‌داری، نوعی فرهنگ رشد كرده است كه در آزمندی، فردگریی (هر كس به فكر خویش)، استثمار انسان از انسان و رقابت خلاصه مي‌شود. رقابت هم در میان بخش‌هی مختلف هر شركت صورت مي‌گیرد، هم از آن بیش‌تر میان شركت‌ها و كشورهی مختلف و هم میان كارگران بری به دست آوردن كار و در نتیجه ین فرهنگ تا اعماق وجود افراد نفوذ مي‌كند. جنبه دیگر فرهنگ سرمیه‌داری عبارت از مصرف‌گریی است ــ انگیزه شدید به خرید هر چه بیش‌تر كالاهیی كه رابطه‌ی مستقیمی با نیاز یا خوشبختی انسان ندارند. جوزف شومپیتر چند دهه پیش مسئله را ین طور توضیح داده است:

 ". . . اكثریت بزرگ تغییراتی كه در كالاها داده مي‌شود توسط تولیدكنندگان به مصرف‌كنندگانی تحمیل شده است كه اغلب در برابر آن (تغییر) مقاومت كرده‌اند و مي‌بیست با شگردهی روان‌شناسی و تبلیغاتی ظریف به آنان آ‌موزش داده شود" (چرخه‌هی اقتصادی -‌ جلد دوم -1936- صفحه 73).

اگر طبیعت انسان و روابط و ارزش‌هی او در گذشته تغییر كرده‌اند، ناگفته پیداست كه باز هم مي‌توانند تغییر كنند. در واقع ین برداشت كه طبیعت انسان در جیی ثابت و منجمد شده است صرفا وسیله‌ی دیگری در دست طرفداران نظام موجود است كه كوشش دارند به ما بقبولانند ین نظام هم قابل تغییر نیست. جان دیوئی در مقاله‌ی زیر عنوان "طبیعت انسان" كه بری دائره‌المعارف علوم اجتماعی در سال 1932 نوشته شده مي‌نویسد:

"بحث و جدل‌هی كنونی میان آن‌ها كه مدعی ثبات بنیانی طبیعت بشراند با آن‌ها كه به قابلیت تغییر عمیق آن باور دارند، در اساس بر محور ینده جنگ و ینده سیستم اقتصاد رقابتی با انگیزه سود فردی مي‌گردد. به حق و بدون تعصب مي‌توان گفت كه هم علم مردم‌شناسی و هم تاریخ به نفع آن‌هیی قضاوت مي‌كند كه خواهان تغییر ین نهادها (جنگ و سیستم رقابتی با انگیزه سود فردی) هستند. مي‌توان اثبات كرد كه بسیاری از موانع موجود بر سر راه تغییر اوضاع كه به طبیعت انسان نسبت داده شده است در واقع در اثر بی عملی نهادها و اراده دلبخواه طبقات قدرتمندی است كه مي‌خواهند وضع موجود را حفظ كنند."

 

2ــ چرا سرمیه‌داری نباشد؟

ادعانامه علیه سرمیه‌داری جنبه‌هی متعددی دارد. نخست آنكه سرمیه‌داری نظامی است كه بید گسترش یابد و ین منجر به جنگ‌هی استعماری و امپریالیستی و سلطه‌ی اقتصادی بر كشورهی فقیرتر مي‌شود. عملكرد‌ ین نظام چه در سطح ملی و چه بین‌المللی به طور هم‌زمان هم ثروت‌هی عظیم و هم فقر گسترده به وجود مي‌آورد. یكی از پیامدهی سلطه‌ی نظام ین است كه بخش بزرگی از بشریت محكوم به شریط زیر سلطه و اكثریت مردم محكوم به زندگی ناامن و فلاكت باری هستند. سرمیه‌داری با گسترش خود طبیعت را نیز به خرابی مي‌كشد زیرا در ین نظام هیچ هدفی جز انباشت سرمیه - انگیزه محركه و اصلی آن - وجود ندارد. گریش ین نظام به سوی اتمام منابع تجدید‌پذیر و تجدید‌ناپذیر طبیعت بدون توجه به محدودیت ین منابع است. و در حالی كه بدترین پیامدهی سرمیه‌داری گاه مي‌تواند كاهش داده شود،‌ هر گاه سرمیه‌داران ین فعالیت‌هی تخفیف‌دهنده را مانعی بر سر راه انباشت سرمیه تشخیص دهند و قدرت وضع قوانینی بری برگشت به سرمیه‌داری مهار ناپذیر به دست آورند اصلاحات فوق را از میان برمي‌دارند.

الف: گسترش، (عنصر) ذاتی سرمیه‌داری است

تجارت با هدف سود و استخراج فلزات بهادار از آغاز دوران سرمیه‌داری تجاری به انگیزه اصلی در مراكز سرمیه‌داری تجاری نوظهور تبدیل شد و منجر به انباشت سرمیه توسط تجار و بانك‌داران كشورهی قدرتمند گردید. ین پدیده موجب مبارزه میان گروه‌هی اجتماعی و جنگ میان كشورها بری دستیابی به قدرت و ثروت و اموال بیش‌تر گردید. آن‌چه تجارت اروپییان با دیگر كشورهی جهان را محدود مي‌كرد وجود اقیانوس‌ها بود چون بازرگانی تا اواخر قرن پانزدهم در اساس محدود به راه‌هی زمینی بود. دستیابی به توپخانه سنگین، ابزار دریانوردی و كشتي‌هی بزرگ اقیانوس‌پیما كه مي‌توانست شمار زیادی سرباز و توپ حمل كند توسط كشورهی اروپیی، كاوش اقیانوس‌ها را بری آن‌ها ممكن مي‌ساخت. به قول سی پولا: "اروپییان [تكنولوژی نظامی، توپخانه درییی و كشتي‌هی اقیانوس‌پیمی خود را] سریعا، پیش از آن‌كه غیر اروپییان بتوانند به آ‌ن‌ها دست یابند پیشرفت دادند. بدین ترتیب عدم تعادل به طور فزینده‌ی (میان اروپا و دیگر بخش‌هی جهان) افزیش یافت." (2)

انگیزه‌ی اولیه سفرهی اكتشافی و تسخیر سرزمین‌هی خارجی توسط اروپییان معمولا تجارت سوداگرانه‌ی محصولات پر ارزش مانند ادویه و مواد معدنی بهادار بود. چند دهه‌ی بیش نگذشت كه كشورهی اروپیی بر اقیانوس‌ها تسلط یافته و به بسیاری كشورهی جهان دست یافته و وارد شدند. آنان شروع به استقرار پیگاه‌هی كوچكی كردند كه بعضی از آن‌ها مي‌توانست سریعا گسترش یابد چرا كه با آلوده كردن سرزمین‌هی تسخیر شده با میكرب‌هی آسییی ــ اروپیی كه مردم آن‌جا در برابرش هیچ مقاومتی نداشتند، بومیان آن‌جا را وسیعا نابود كردند. هجوم اروپییان به سرزمین‌هی دیگر گرچه از اواخر قرن 15 آغاز شد اما به دلیل تسهیل بحث علي‌العموم سال 1500 به عنوان آغاز دوران مركانتیلیسم (سوداگری) به كار مي‌رود. سرمیه‌داری تجاری، بازار جهانی، تمركز عظیم ثروت (عمدتا برپیه تجارت عمومی و طلا و نقره‌ی چپاول شده از قاره آمریكا) و آغاز دوران استعمار را به وجود آورد كه بخش‌هی عظیمی از جهان ماوری دریاها را در برمي‌گرفت و بر آن‌ها اثر مي‌گذاشت. مردم بومی ین مناطق را یا با كشتار یا با به بردگی كشیدن و یا با بیماري‌هی واگیر نابود كردند و یا منزوی ساخته و به گوشه‌ی راندند. رابطه اروپییان با افریقا قرن‌ها برپیه تجارت برده بود كه سود آن عمدتا نصیب بریتانیا مي‌شد.

سرمیه‌داری تجاری باعث آغاز بازار جهانی شد و به انباشت سرمیه كمك كرد كه آن هم موجب انقلاب صنعتی در اواسط‌ قرن 18 گردید. بدین ترتیب حدود دو قرن و نیم پیش جامعه‌ی از نوع جدید در اروپا به وجود آمد - جامعه سرمیه داری صنعتی - كه از آن پس تقریبا به اقصی نقاط جهان گسترش یافته است. آنچه در تاروپود سرمیه‌داری مدرن و صنعتی عجین است نیاز به گسترش نفوذ خود و كنترل سرزمین‌هی دیگر است ــ و محتوی امپریالیسم هم همین است.

در دوران‌هی مختلف شماری نیروهی پراهمیت وجود داشته‌اند كه انگیزه گسترش را به وجود آورده‌اند و در هر دوران یكی از ین نیروها غلبه داشته است؛ اما عموما ین نیروها از هم جدا نبوده و همه ناشی از شیوه‌ی عملكرد سرمیه‌داری است.

كنترل منابع طبیعی كشورهی دیگر (در رقابت با سرمیه‌داران و یا كشورهی دیگر) بری تامین منابع مواد اساسی و لازم بری تولید - از پنبه و بوكسیت گرفته تا نفت و مس و غیره - ضروری است. جنگ آمریكا علیه عراق و كوشش در اعمال نفوذ بر سیاست و اقتصاد آن كشور و كل منطقه خاورمیانه بدون توجه به استراتژی كنترل نفت خاورمیانه - كه 65 درصد از منابع انرژی جهان را دارد - قابل درك نخواهد بود. یالات متحده در حال حاضر بیش از نیمی از نفت و 100 درصد 17 ماده معدنی دیگر مورد نیاز خود را وارد مي‌كند و بری تعداد بسیار زیادتری از ین مواد متكی به كشورهی دیگر است.

كوشش دائم بری سرمیه‌گذاری سودهی به دست آمده با هدف انباشت هر چه بیش‌تر سرمیه - كه انگیزه اصلی سرمیه‌هی صنعتی است - و تولید بیش‌تر در رقابت با شركت‌هی دیگر بری تصرف سهم بزرگ‌تری از بازار موجب گردید كه سرمیه‌داران كالاهی جدیدی تولید كنند و بازار داخلی خود را گسترش دهند. وقتی بازارهی داخلی اشباع شد و یا نزدیك به اشباع شدن بود، سرمیه‌داران بری جلوگیری از ركود اقتصادی ناشی از آن به دنبال بازارهی خارجی و فرصت‌هی سودآور در آن بازارها مي‌گردند. پیشی گرفتن دائم سرمیه‌گذاری و تولید ‌نسبت به تقاضی موثر كه علت اصلی گریش اقتصاد سرمیه‌داری به ركود است، توسط ماركس به عنوان ویژگی ین نظام تشخیص داده شده است. او مي‌نویسد: "اگر كار انداختن ین انباشت جدید به علت نبود جیی بری سرمیه‌گذاری، به دلیل مازاد تولید در آن رشته‌ها و عرضه بیش از اندازه وام با مشكل روبرو شود، وجود همین سرمیه‌هی فراوان و وام‌پذیر، نشان‌دهنده محدودیت در تولید سرمیه‌داری است . . . در قوانین گسترش سرمیه به راستی مانعی ذاتی وجود دارد. یعنی در تحقق سرمیه به مثابه سرمیه محدودیت وجود دارد." (كاپیتال، جلد سوم - صفحه 507).

سرمیه‌گذاری در خارج فرصت استفاده از كار ارزان و محدودیت‌هی كمتر بر سر راه حفظ محیط زیست و در نتیجه تولید با سودآوری بیش‌تر بری بازارهی داخل و خارج را به وجود مي‌آورد. سرمیه‌گذاري‌هی خارجی متعدد به شركت‌ها ین فرصت را مي‌دهد كه با تخصیص مناسب درآمدها و مخارج خود در شعبات‌شان در سراسر جهان میزان پرداخت مالیات خود را به حداقل برسانند.
در مرحله سرمیه‌داری انحصاری كه از قرن بیستم آغاز شد، مبارزه میان انحصارات بزرگ در جهت دستیابی به سهم بیش‌تری از بازار در داخل و خارج، عامل دیگری بود كه به انگیزه گسترش كمك كرد. شركت‌ها بری پیش‌برد چنین كاری نیاز به تامین مالی از بیرون شركت دارند. بخش بزرگی از سرمیه‌هی مازاد تولید شده صرف فعالیت‌هی غیرمولد مانند تبلیغات و حقوق سرسام‌آور مدیران سطح بالی شركت مي‌شود. به طور مثال درآمد دو هفته مدیر شركت وال مارت مساوی با درآمد تمام عمر یك كارگر معمولی ین شركت است (پال كروگمان - نیویورك تیمز - 13 مه 2005). بنابر ین گرچه شركت‌ها قادر به تولید سرمیه از درون هستند‌ اما بری گسترش تولید و بلعیدن شركت‌هی دیگر اغلب نیاز به دسترسی به سرمیه از بیرون دارند. بری جلب نظر بانك‌ها و سرمیه‌گذاران بورس سهام ین شركت‌ها بید‌ نشان دهند كه توان گسترش دارند.

و بالاخره هجوم بانك‌هی كشورهی اصلی سرمیه‌داری به كشورهی محیطی، به سرمیه‌گذاری خارجی و سرمیه‌داران آن كشورها و متحدان‌شان در هیئت حاكمه محلی و انتقال سودهاشان به كشور "مادر" كمك مي‌كند. بانك‌هی كشورهی مركزی هم‌چنین از دادن وام به نهادهی عمومی و خصوصی كشورهی محیطی سود مي‌برند و به افزیش وام‌هی ین كشورها و توسعه وابستگي‌شان به كشورهی مركزی كمك مي‌كنند. بهره ین وام‌ها (و بخشی از اصل وام) كه معادل وام اولیه است سریعا به كشور مركزی برگشته و از آن پس كشور قربانی را مجبور به پرداخت بهره در درازمدت مي‌كنند.

شیوه‌ی كه مراكز سرمیه‌داری نوظهور بری تضمین سلطه خود بر منابع خارجی و بازارهی آن به كار گرفتند كنترل استعماری بود. گسترش قدرت‌هی پیش‌رفته صنعتی و نظامی منجر به سلطه عریان بر بیش‌تر جهان گردید. به سال 1914 كه مي‌رسیم مستعمرات كشورهی ثروتمند صنعتی حدود 85 درصد از كره زمین را دربرمي‌گرفت. (و امروزه بعضي‌ها از "جهانی شدن" طوری صحبت مي‌كنند كه گویی پدیده‌ی جدیدی است و نه شكل جدید هجوم امپریالیستی!). دو جنگ جهانی قرن بیستم در درجه اول بر سر تقسیم مجدد جهان بین قدرت‌هی بزرگ بود. مبارزات سخت و جنگ‌هی مردم كشورهی مستعمره بعد از جنگ دوم جهانی قدرت‌هی استعمارگر را وادار به دست برداشتن از استعمار مستقیم كرد. اما پس از "استعمار‌زدیی"، كشورهی ثروتمند مراكز سرمیه‌داری به سلطه‌ی اقتصادی خود بر بخش‌هی وسیع و عقب مانده جهان ادامه دادند. وجه مشترك دوران استعمار و دورانی كه مستعمرات استقلال سیاسی به دست آوردند عبارت از وابستگی اقتصادی كشورهی فقیر به كشورهی مركز و تابعیت آن‌ها از نیازها و خواست‌هی سرمیه‌هی كشورهی ثروتمند بود. گذشته سلطه‌ی استعماری و امپریالیستی، اقتصاد كشورهی محیطی را طوری به انحراف كشاند كه از رشد خودجوش و مستقل آن‌ها جلوگیری كرد. عامل اصلی ین وابستگی كشورهی فقیر - بیرون كشیدن ثروت بری كمك به انباشت سرمیه در كشورهی قدرتمند مركزی - تا به امروز هم ادامه دارد. به دنبال استعمارزدیی وسیل جدیدی بری تسلط بر كشورهی فقیر و ادامه‌ی وابستگی آن‌ها لازم بود. صندوق بین‌المللی پول و بانك جهانی اكنون همان وظیفه‌ی اعمال زوری را انجام مي‌دهند كه زمانی توسط نیروهی نظامی اشغالگر استعماری انجام مي‌شد. البته هنوز هم از نیروهی نظامی بری تحمیل اراده‌ی امپریالیستی استفاده مي‌شود.

اهمیت رخنه سرمیه به سراسر جهان بری موفقیت كل سیستم سرمیه‌داری توسط جون رابینسون به سادگی بیان شده است:

"كمتر كسی است انكار كند كه گسترش سرمیه‌داری به مناطق تازه جهان سرچشمه شكوفیی عظیم مادی دویست سال اخیر بوده است." (3)

اما ین نوع گسترش كه ذاتی سرمیه‌داری است موجب جنگ تقریبا دائمی و تابع ساختن اقتصاد كشورهی محیطی به خواست‌هی انحصارات كشورهی مركزی مي‌گردد. ین وضع باعث مي‌شود كه بخش بزرگی از مردم جهان در شریط به غیت سختی زندگی كنند.

 

ب ــ سرمیه‌داری و وضعیت بشر

كالاها، اختراعات، نظریه‌هی جدید و پیشرفت‌هی تكنولوژیكی كه سرمیه‌داری در شریط سیاسی متنوع‌اش به وجود آورده است از تمام آن‌چه در طول تاریخ ماقبل آن به وجود آمد بیش‌تر بوده است. طی نزدیك به دو قرن و نیم سرمیه‌داری صنعتی - به جز موارد استثنیی و مهم ركود شدید اقتصادی، بحران و جنگ - كشورهی اصلی سرمیه‌داری تقریبا دائم در حال توسعه بوده‌اند. اما دست‌آورد ین پیشرفت و توسعه‌ی عظیم قدرت تولیدی از جهت شریط زیستی و روابط مردم كره زمین چه بوده است؟ از یك سو حدود 20 درصد از جمعیت كره زمین را داریم كه بخش قابل توجهی از آن راحت زندگی مي‌كنند و فرصت‌هی زیادی بری دست‌رسی به آموزش، مسكن و خرید انواع كالاهیی كه بخواهد دارد. اما در میان همین اقلیت مرفه نیز توزیع ثروت بسیار نابرابر است به طوری كه ثروتمندترین قشر بالا، صاحب بخش عظیمی از داریي‌هی جامعه است. ثروت 691 نفر ثروتمندترین افراد جهان 2/2 تریلیون دلار است كه معادل مجموع تولید ناخالص داخلی 145 كشور یعنی بیش از مجموعه كشورهی آفریقیی و آمریكی لاتین است! 7/7 میلیون نفر ثروتمندترین مردم جهان (حدود 1/0 درصد جمعیت جهان) با ثروت بیش از یك میلیون دلار، 8/28 تریلیون دلار ثروت یعنی 80 درصد تولید ناخالص داخلی تمام كشورهی جهان را زیر كنترل خود دارند. ین ثروت بیش از مجموع تولید ناخالص داخلی همه‌ی كشورهی جهان منهی یالات متحده آمریكاست (در واقع شامل 40 درصد از تولید ناخالص داخلی آمریكا هم مي‌شود).

به رغم تولید ین ثروت عظیم و انباشت آن در دست عده‌ی بسیار كوچك، شرح ین‌كه بخش عظیمی از بشریت در چه شریط زندگی مي‌كنند یعنی شمار دوزخیان روی زمین و وضع زندگي‌شان چیست هم تكان‌دهنده و هم هولناك است. از حدود 3/6 میلیارد نفر مردم روی زمین:

ــ نزدیك به نیمی (سه میلیارد‌ انسان) دچار سوءتغذیه و دائما دچار كمبود كالری، پروتئین، ویتامین و املاح ضروری هستند. (4) شمار بیش‌تری نیز دچار "عدم امنیت غذیی" هستند یعنی نمي‌دانند وعده غذی بعدی آ&#