|
فصل چهارم : ثروت اشتراكى آينده
1_ اصلاح اجتماعى و انقلاب اجتماعى
"مالكيت خصوصى بر ابزار توليد كه
زمانى وسيله اى بود كه مالكيت هر توليد كننده را
برايش تضمين ميكرد، امروزه به ابزار خلع يد
كشاورز، صنعتگر و تاجرخرد تبديل شده و افراد غير
مولد _ سرمايه داران و زمينداران _ را به مالك
محصول كار مبدل كرده است. تنها با تبديل مالكيت
خصوصى بر ابزار توليد _ زمين، معدن، مواد خام،
ابزار، ماشين، و وسايل حمل و نقل و ارتباط _ به
مالكيت اجتماعى و تبديل توليد كالايى به توليد
اجتماعى كه توسط جامعه و براى جامعه انجام شود،
ميتوان توليد به مقياس وسيع و بارآورى فزاينده
كار اجتماعى را از منشاء فلاكت و ستم طبقات
استثمارشونده به تكامل مطلوب و هماهنگ تبديل
كرد".بند پنجم برنامه ارفورت
نيروهاى مولده اى كه درجامعه
سرمايه دارى بوجودآمدهاند درتضادى آشتى ناپذير با
همان سيستم مالكيتى قرار ميگيرند كه جامعه بر آن
بنياد گذاشته شده است . تلاش جهت حفظ اين نظام
مالكيت به منظور توسعه اجتماعى بيشتر غير ممكن
ميشود و جامعه دچار ركود و فساد ميگردد، فسادى كه
با دردناكترين ناآراميها توام است .
هر تكامل بيشترى در نيروهاى مولده
تناقض موجود بين اين ناآراميها و نظام كنونى
مالكيت را افزايش ميدهد. هر تلاشى جهت از بين
بردن اين تناقض يا حتى تخفيف آن بدون مداخله در
مالكيت بيهوده است، و بيهودگى آن هربار تكرار شود،
به اثبات ميرسد.
در صد سال گذشته انديشمندان و
سياستمداران طبقات دارا تلاش كرده اند نظام
مالكيت خصوصى بر ابزار توليد را از سقوطى كه آنرا
تهديد ميكند، نجات دهند، يعنى جلو انقلاب را
بگيرند. رفرم اجتماعى نامى است كه آنها به سرهم
بندى مكانيسم صنعتى ميدهند تا اين يا آن تاثيرسوء
مالكيت خصوصى بر ابزار توليد را از بين ببرند و يا
دستكم آنرا تخفيف دهند، بدون آنكه به خود مالكيت
خصوصى دست بزنند. در صدسال گذشته درمانهاى مختلفى
توصيه و تجربه شده است و دراين رابطه بندرت نسخه
جديدى قابل تصور است. تمامى باصطلاح "جديدترين"
اكسيرهاى طبيبان اجتماعى ما كه قرار است مضرات كهن
اجتماعى را بدون درد و خرج علاج كنند، پس از
مشاهده دقيق، معلوم ميشود كه نسخه پيچى مجدد همان
تدبيرهاى كهنه اند و در جاهاى ديگر تجربه شده و بى
ارزش بودن آنها به اثبات رسيده است؛ اين رفرمها
را تازمانيكه بمنظور از بين بردن تضادهاى رشد
يابنده بين نيروهاى مولده و نظام موجود مالكيت
پيشنهاد ميشود و درعين حال در صدد حفظ نظام مالكيت
كنونى است بى تاثير اعلام ميكنيم. اما منظورمان
اين نيست كه انقلاب اجتماعى _ الغاء مالكيت خصوصى
بر ابزار توليد _ خودبخود صورت ميگيرد و اينكه
جريان حتمى و مقاومت ناپذير تكامل اين انقلاب را
بدون كمك انسان عملى ميسازد و نيزمنظور اين نيست
كه همه اصلاحات اجتماعى بى ارزشند و آنانكه از
تضاد بين نيروهاى مدرن توليد و نظام مالكيت رنج
ميبرند ميبايستى دست روى دست بگذارند و صبورانه
منتظر الغاء آن باشند .
وقتى درباره ماهيت مقاومت ناپذير و
حتمى انقلاب اجتماعى سخن ميگوييم پيش شرطمان
اينست كه انسانها انسانند و نه عروسك. انسانها
داراى نيازها و انگيزه ها و توانائيهاى جسمى و
ذهنى معينى هستند كه بنفع خود از آنها استفاده
ميكنند. صبورانه به امر اجتناب ناپذير تسليم شدن
بمعنى اين نيست كه امكان وقوع انقلاب را ميسر
ميسازيم بلكه بمعنى متوقف ساختن آن است . وقتى
اعلام ميكنيم كه الغاى مالكيت خصوصى برابزار توليد
اجتناب ناپذير است ، منظور مان اين نيست كه در
صبحدمى آفتابى طبقات استثمار شونده ميبينند كه
بدون كمكشان پرى زيبارويى انقلاب را به انجام
رسانده است . ما درهم شكستن نظام اجتماعى كنونى را
اجتناب ناپذير ميدانيم ، زيراميدانيم كه تكامل
اقتصادى بناچار شرايطى را فراهم ميكند كه طبقات
استثمار شونده را مجبور ميكند عليه نظام مالكيت
خصوصى بپاخيزند . ميدانيم كه اين نظام شمار و قدرت
طبقات استثمار شونده را افزايش و شمار طبقات
استثمارگر را كاهش ميدهد ؛ اين نظام سرانجام به
شرايطى چنان غير قابل تحمل براى توده هاى جمعيت
منتهى ميشود كه يا انحطاط وتباهى را بپذيرند يا
نظام مالكيت خصوصى را براندازند .
چنين انقلابى طبق شرايطى كه در آن
بوقوع ميپيوندد، اشكال گوناگونى بخود ميگيرد.
بهيچوجه ضرورى نيست كه با قهر و خونريزى توام باشد
. در تاريخ نمونه هايى وجود دارد كه طبقات حاكمه
يا بطرزى استثنايى روشن بين بوده اند يا بگونه اى
ويژه ضعيف و ترسو كه به امر اجتناب ناپذير تسليم
شده و قدرت را رها كرده اند. همچنين ضرورتى ندارد
كه انقلاب اجتماعى با يك ضربه بوقوع بپيوندد. چنين
امرى احتمالا هرگز پيش نيامده است . انقلابات طى
سالها و دهه ها مبارزه اقتصادى و سياسى تدارك ديده
ميشود. انقلاب در خلال فراز و فرودهاى طبقات و
احزابى كه با يكديگر مبارزه ميكنند انجام ميگيرد.
كم نبوده است زمانهائيكه يك دوره طولانى ارتجاع
مسير انقلاب را سد كرده است .
با اين وجود انقلاب هرشكلى هم
داشته باشد هرگز بدون فعاليت پرتوان كسانيكه
ازشرايط موجود بيشترين لطمه راديده اند، بوقوع
نپيوسته است .
بعلاوه وقتى كه ما اعلام ميداريم
كه آندسته از اصلاحات اجتماعى كه هدفشان سرنگونى
نظام مالكيت كنونى نباشد نميتوانند تضادهايى كه
تكامل اقتصادى امروزين بوجود آورده است ، را از
بين ببرند، منظورمان بهيچوجه آن نيست كه همه
مبارزات استثمار شوندگان دررابطه با مصائب
كنونيشان در چارچوب نظم اجتماعى موجود بى ثمر است.
همچنين ادعا نميكنم كه استثمار شوندگان ميبايستى
همه بدرفتاريها و اشكال استثمارى كه نظام سرمايه
دارى ممكن است برايشان معمول دارد را صبورانه تحمل
كنند يا اينكه از آنجا كه در هر حال استثمار
ميشوند، پس چگونگى استثمار مهم نيست. اما منظور
ما در حقيقت اينستكه طبقات استثمار شونده نبايستى
به اصلاحات اجتماعى پر بها دهند و نبايد تصور كنند
كه از طريق آنها شرايط قابل قبول ميشود. طبقات
استثمار شونده ميبايستى همه اصلاحات اجتماعى را
بدقت بررسى كنند. نه دهم اصلاحات پيشنهادى نه تنها
بيفايده اند، بلكه حتما بضرر طبقات استثمار شونده
اند. از همه خطرناكتر اصلاحاتى است كه با چشم بستن
به تكامل اقتصادى قرن گذشته ، هدفشان نجات نظم
اجتماعى مورد تهديد است. زحمتكشانى كه بنفع اين
تمهيدات موضع ميگيرند ، انرژى خود را در تلاش جهت
تجديد حيات گذشته تلف ميكنند.
بر تكامل اقتصادى ميتوان بطرق
مختلف اثر گذاشت، ميتوان آنرا سرعت بخشيد يا آنرا
كند كرد ؛ اثرات آن ميتواند كم و بيش دردناك باشد
؛ فقط يك امر غير ممكن است و آن متوقف كردن روال
حركت و به عقب بازگرداندن آن .
مثلا وقتى در مراحل اوليه سرمايه
دارى كارگران ماشينها را نابود ميكردند ، با كار
زنان و امثال آن مخالفت ميكردند ، تلاش آنها
بيهوده بود و جز آن نميتوانست باشد . درمقابل
تكاملى صف آرايى ميكردند كه هيچ چيز نميتواند در
مقابل آن مقاومت كند . از آن پس روشهاى بهترى
در پيش گرفتند، شيوه هايى كه آنها را هر چه بيشتر
در مقابل اثرات زيانبار استثمار سرمايه دارى
محافظت ميكرد. آنها با اتحاديه ها و فعاليتهاى
سياسيشان كه هريك مكمل ديگرى بود، درتمام كشورهاى
متمدن، كم و بيش با موفقيت روبرو بوده اند. اما
هريك از اين پيروزيها، خواه افزايش دستمزد، كم
كردن ساعات كار، جلوگيرى از كاركودكان و ايجاد
مقررات ايمنى، هريك انگيزه جديدى به تكامل اقتصادى
داده است. مثلا موجب شده است تا سرمايه دار ماشين
آلات را جايگزين كار گرانتر كند يا اورا مجبور
كرده است با ارائه ليست حقوق، رقابت با سرمايه دار
كوچك را تشديد نمايد، بقاى اقتصادى او را كوتاه
كند و تمركز سرمايه را سرعت بخشد.
بدين ترتيب هر چند ممكن است براى
كارگران ضرورى باشد كه تشكلهاى كارگرى خود را
بمنظور بهبود شرايط خود از طريق كاهش ساعات كار و
تضمين دگرگونيهاى مثبت ديگر ايجاد كنند، اشتباه
فاحشى است كه تصور كنيم چنين اصلاحاتى انقلاب
اجتماعى را بتعويق مياندازد. بهمان نسبت اين نظر
نادرست است كه فرد نميتواند بدون پذيرش ضرورت حفظ
جامعه برپايه كنونى آن مفيد بودن اصلاحات اجتماعى
را بپذيرد. برعكس اصلاحات را ميتوان از نقطه
نظرانقلابى تاييد كرد، زيرا همانطوريكه قبلا نيز
مشاهده كرديم اصلاحات روال رويدادها را سرعت
ميبخشد و نه تنها سير اضمحلال نظام سرمايه دارى را
از بين نميبرد بلكه آنراحدت ميبخشد .
تبديل توده ها به پرولتر و تمركز
سرمايه در دست معدود افرادى كه بر حيات اقتصادى
همه ملل سرمايه دار حكومت ميكنند، هيچ يك از اين
اثرات ظالمانه و عصيان گرانه نظام سرمايه دارى را
نميتوان با هيچ رفرمى كه بر مبناى نظام مالكيت
كنونى استوار است مانع شد ، هرچند اين رفرمها
فراگير و همه جانبه باشد .
2_ مالكيت خصوصى و مالكيت
مشترك
در واقع مسئله بر سر چگونگى حفظ
مالكيت خصوصى بر ابزار توليد نيست؛ مسئله اينست كه
چه چيزى جاى آنرا بايد و خواهد گرفت. مسئله اختراع
كردن نيست، بلكه سر وكارداشتن با يك حقيقت
است،درانتخاب نظام مالكيتى كه بوجود خواهد آمد
همان اندازه قدرت انتخابمان كم است كه درحفظ
يادورانداختن نظام كنونى
همان تكامل اجتماعى كه ما را وادار
ميكند سئوال كنيم نظام مالكيت خصوصى بر ابزار
توليد را باچه نظامى بايد جايگزين كنيم ، شرايط
پاسخ به اين سئوال را با خود بهمراه مياورد. نظام
جديد مالكيت در نظام قديمى مكنون است . بمنظور
آشناشدن با اين نظام ميبايستى نه به آموزشها و
آرزوهاى شخصى كه به حقايقى كه ما را احاطه كرده
است بپردازيم .
هركس شرايطى را كه براى نظام
كنونى توليد ضروريست درك كند، ميداند كه آن شرايط
زمانيكه نظام مالكيت موجود ديگر ناممكن است چه
نظامى را طلب ميكند. ريشه مالكيت خصوصى ابزار
توليد در توليد خرد است. توليد انفرادى مالكيت
فردى را ضرورى ميكند. برعكس، توليد بزرگ بمفهوم
همكارى و توليد اجتماعى است. در توليد بزرگ فرد
تنها كار نميكند بلكه تعداد زيادى كارگر يعنى كل
مشتركين ثروت با هم كار ميكنند تا كل توليد را
توليد كنند. بدين ترتيب ابزار جديد توليد متنوع و
پر قدرت است. اينكه هر توليد كننده منفرد ابزار
توليد خود راداشته باشد به امرى كاملا غير ممكن
تبديل شده است . وقتى به اين مرحله از توليد بزرگ
رسيديم دونوع مالكيت بيشتر امكان ندارد. يكى
مالكيت خصوصى فرد بر ابزار توليد است كه با كار
مشترك مورد استفاده قرار ميگيرد. اين بمعنى نظام
سرمايه دارى موجود و فلاكت و استثمار همراه آن
براى كارگران و فراوانى خفه كننده براى سرمايه دار
است .
دوم مالكيت مشترك كارگران بر ابزار
توليد كه بمعنى نظام كئوپراتيو توليد و نابودى
استثمار كارگران است.دراين نظام كارگران خود
اربابان توليدخويشند وخود مازادى را تصاحب ميكنند
كه تحت نظام فعلى، سرمايه دار آنها را از آن محروم
كرده است.
جايگزينى مالكيت همگانى بجاى
مالكيت خصوصى بر ابزار توليد اينست آنچه تكامل
اقتصاد ى با نيروى فزاينده بما تحميل ميكند .
3 _ توليد سوسياليستى
الغاى نظام كنونى توليد بمعنى
جايگزينى توليد براى مصرف بجاى توليد براى فروش
است . توليد براى مصرف ميتواند دو شكل داشته باشد.
اول : توليد انفرادى بمنظور
برآورد نيازهاى فرد .
دوم : توليد اجتماعى يا كئوپراتيو
براى برآورد نيازهاى مالكين مشترك ثروت .
نوع اول توليد هرگز شكل عمومى
توليد نبوده است. بشر تا آنجا كه ميتوان زندگيش
رادنبال كرد، موجودى اجتماعى بوده است. فرد هميشه
به مشاركت با ديگران بمنظوربرآورد احتياجات اوليه
كشيده شده است. ديگران مجبور بوده اند براى او و
او نيز بنوبه خود براى آنها كاركند. توليد فردى
براى مصرف شخصى همواره نقش تبعى داشته است؛
امروزه نقش آن بندرت قابل ذكراست.
قبل از اينكه نظام كنونى توليد
توليد براى فروش توسعه پيدا كند ، توليد مشترك
بمنظور مصرف عمومى شكل غالب توليد بود. قدمت
توليد مشترك با توليد برابر است . اگر يك نظام
توليدى، بهترين نظام متناسب با طبيعت بشر باشد،
نظام اشتراكى توليد را ميبايست داراى چنين ويژگى
دانست. باحتمال بسيار زياد درمقابل هر هزار سال
توليد براى فروش دهها هزار سال توليد اشتراكى
براى مصرف وجود داشته است. خصلت، وسعت و قدرت
جوامع اشتراكى به موازات ابزار و روشهاى توليدى كه
اين جوامع داشتند، تغيير كرد. با اينحال، خواه
چنين جوامع اشتراكى گله بود يا قبيله يا هر شكل
جمعى ديگر، همگى خصلتهاى مشتركى داشتند. هر جماعتى
احتياجات خود را، دستكم حياتى ترين آنها را، با
توليد نيروى كار خويش رفع ميكرد. ابزار توليد به
جماعت تعلق داشت؛ اعضاء جماعت بعنوان افراد آزاد و
برابر بر طبق نقشه اى كه به ارث برده بودند و يا
خود آنرا تدوين كرده بودند با يكديگر كار ميكردند
و مديريت آن توسط قدرتى كه خود انتخاب ميكردند
انجام ميشد. توليد چنين كارمشتركى، دارايى جماعت
بود و يا بمصرف برآورد احتياجات عموم ميرسيد، خواه
اين احتياجات نتيجه توليد بود يا مصرف يا بين
افراد يا گروههايى توزيع ميشد كه جماعت را تشكيل
ميدادند.
رفاه اين جماعات يا اجتماعات
خودكفا به شرايط طبيعى وشخصى بستگى داشت. هر چه
سرزمين تحت اشغالشان حاصلخيزتر بود ، هرچه اعضاء
كوشاتر ، مبتكرتر و پرانرژى تر بودند ، رفاه عمومى
بيشتر بود . خشكسالى ، سيل و تهاجم دشمنان قويتر
ممكن بود به آنها آسيب برساند و حتى نابودشان كند
، اما چيزى كه بسراغ آنها نمى آمد نوسانات
بازاربود . با نوسانات بازار يا آشنا نبودند يا
آنرا تنها در رابطه با اشياء لوكس ميشناختند.
چنين توليد اشتراكى براى مصرف چيزى
جز توليد كمونيستى يا نامى كه امروزه بر آن
گذاشته اند يعنى توليد سوسياليستى نيست . تنها با
اين شيوه توليد ميتوان بر شيوه توليد براى فروش
فائق آمد . توليد سوسياليستى ، وقتى توليد براى
فروش ديگر غير ممكن ميشود، تنها شيوه توليدممكن
است .
اما اين بدان معنى نيست كه ميبايست
گذشته مرده را تجديد حيات يا اشكال قديمى مالكيت
اشتراكى يا توليد كمونى را بازتجديد كرد. اين
اشكال با وسايل توليد معينى خوانائى داشت و با
ابزار توليد پيشرفته تر نه مناسب بود و نه مناسب
است . و بهمين دليل بود كه در جريان تكامل اقتصادى
اين اشكال توليد تقريبا همه جا با پيدايش نظام
توليد براى فروش از بين رفت و هر جا هم كه در
مقابل اين توليد جديد مقاومت كرد تاثيرش اختلال
در توسعه نيروهاى مولده بود . بهمان اندازه كه
مقاومت در مقابل نظام توليد براى فروش ارتجاعى و
ياس آور بود ، امروزه نيز هر كوششى جهت براندازى
نظام كنونى و احياء نظام كمونى قديم چنين است .
نظام توليد سوسياليستى كه دراثر
ورشكستگى قريب الوقوع نظام مبتنى بر توليد براى
فروش عصر ما الزامى شده است ، ميبايستى با
نظامهاى قديمى تر توليد كمونى ويژگى مشتركى داشته
باشد ، مشخصا تا آن حد كه هر دو نظامهاى توليد
اشتراكى براى مصرفند، بهمان ترتيب نظام سرمايه
دارى توليد شباهتهايى با نظام توليد منفرد و خرد
كه حلقه اتصالى نظام كمونى با اين نظام بوده است
دارد ، هردو براى فروش توليد ميكردند . همانطور
كه نظام سرمايه دارى توليد بعنوان مرحله عاليتر
تكامل توليد كالايى با توليد خرد متفاوت بود ،
همينطور هم هست شكل توليد اجتماعى كه امروزبه يك
ضرورت تبديل شده است . اين نوع توليد نيز با
نظامهاى توليد براى مصرف پيشين تفاوت دارد .
نظام توليد سوسياليستى آتى ادامه
كمونيسم كهن نخواهد بود، بلكه ادامه نظام توليد
سرمايه داريست كه خود براى تشكيلات جانشين خويش
عناصر ضرورى را توسعه ميدهد. اين نظام افراد جديدى
كه براى نظام توليدى جديد لازم اند را بوجود
مياورد. اما اين نظام همچنين تشكلات اجتماعى مناسب
كه سنگ بناى اين نظام توليدى جديد است را بمحض
تسلط افراد جديد بر آن پايه ميريزد.
توليد سوسياليستى در درجه نخست ،
نياز به تغيير شكل موسسات سرمايه دارى مجزا به
نهادهاى اجتماعى دارد . تدارك اين دگرگونى را
شرايطى بوجود مياورد كه در آن شخص سرمايه دار در
مكانيسم كنونى توليد بيشتر و بيشتر از دور خارج
ميشود . در درجه دوم براى توليد اجتماعى ضرورى است
كه تمامى موسساتى كه براى رفع نيازهاى همگانى اند
متحد و به يك كنسرن بزرگ تبديل شوند . جريان تدارك
تمركز مداوم كنسرنهاى سرمايه دارى در اثر تكامل
اقتصادى در فصل پيش توضيح داده شده است .
حدود چنين جامعه سوسياليستى خودكفا
چقدر بايد باشد؟ از آنجا كه چنين جمهورى
سوسياليستى اختراع دلبخواه ذهن نيست بلكه محصول
ضرورى تكامل اقتصادى است ، حد آنرا نميتوان از
پيش تعيين كرد . حد چنين ثروت اشتراكى ميبايست با
مرحله تكامل اجتماعى كه آنرا بوجود آورده خوانائى
داشته باشد . هر چه تكامل بيشتر باشد و تقسيم كار
كامل تر، ارتباط بين توليد كنندگان توسعه يافته تر
است و ابعاد جمهورى سوسياليستى بزرگتر.
تقريبا دويست سال از زمانى كه جان
بلرز
John Bellers
انگليسى خوش نيت نقشه اى جهت پايان دادن به
فلاكتى كه نظام سرمايه دار جوان آن زمان انگليس
به سراسر كشور گسترش ميداد به پارلمان تسليم
كرد، ميگذرد. او پيشنهاد تاسيس جماعاتى را كرد كه
موظفند مواد مورد نياز صنعت و كشاورزى خود را
توليد كنند . طبق نقشه او هر جماعتى به دويست تا
سيصد كارگر نياز داشت .
در آنزمان صنعت دستى شكل غالب
توليد بود . نظام سرمايه دارى هنوز در مرحله
مانوفاكتورى بود، و هنوز كسى به كنسرن سرمايه دارى
با ماشين آلات مدرن آن فكر نميكرد.
انديشمندان سوسياليست صد سال بعد
همان ايده را منتهى بسيار تعميق يافته و كامل از
سر گرفتند. در آنزمان نظام كارخانه اى و ماشينى
كنونى شروع شده بود . صنعت دستى در برخى مناطق از
بين رفته ، جامعه به مرحله عاليترى رسيده بود؛
درنتيجه اجتماعاتى كه سوسياليستها در آغاز قرن
نوزدهم بمنظور از بين بردن مصائب نظام سرمايه دارى
پيشنهاد كردند، دهها برابر بزرگتر از آنى بود كه
بلرز پيشنهاد كرده بود ، مثلا فالانستريهاى
halanstereesـ
فوريهFourier
درمقايسه با شرايط اقتصادى زمان
بلرز، شرايطى كه فورير ميشناخت بسيار پيشرفته
مينمود؛ اما همين شرايط بنوبه خود از نقطه نظر نسل
بعدى پيش پا افتاده بود. ماشين بى وقفه در زندگى
اجتماعى انقلاب ايجاد ميكرد ؛ ماشين موسسات سرمايه
دارى را آنچنان گسترش داده بود كه فعاليت پاره اى
از اين موسسات صنعتى ملت هايى كامل را در بر
ميگرفت. موسسات صنعتى چندى را دريك كشور بيشتر به
يكديگر وابسته كرده بود بطوريكه آنها در واقع يك
صنعت واحد را بوجود آورده بودند ؛ و ماشين پيوسته
بدان سمتى كشش دارد كه كل زندگى اقتصادى ملل
سرمايه دارى را بيك مكانيسم واحد تبديل كند.
تقسيم كار و تقسيم فرعى كار بازهم ادامه مييابد.
صنايع مختلف توليد خود را بيشتر و بيشتر فقط به
كالاهاى ويژه اى، و از آن مهمتر به توليد آن كالا
درمقياسى جهانى، اختصاص ميدهند و اندازه اين
موسسات كه پاره اى هزاران كارگر دارند، پيوسته
بزرگتر ميشود.
تحت چنين شرايطى جماعتى كه طرح
ريزى شده تا نيازهاى خودرا برطرف كند و تمامى
صنايع ضرورى را در برگيرد ميبايستى ابعادى بسيار
متفاوت از كلنى هاى سوسياليستى طرح ريزى شده در
آغاز قرن نوزدهم داشته باشد. تنها يكى از
سازمانهاى اجتماعى موجود ابعاد لازم را جهت تاسيس
و تكامل سوسياليستى يا كئوپراتيو اشتراكى دارد و
آن حكومتهاى جديد و امروزى است.
درواقع پاره اى از صنايع تكامل
آنچنان عظيمى داشته و پيوند بين ملل سرمايه دارى
متعدد آنچنان تنگاتنگ بوده است كه پرسيدنى است آيا
حدود حكومت باندازه كافى جامع است كه كئوپراتيو
اشتراكى را شامل شود يا نه ؟
با اين وجود مطلب ديگرى را نيز
بايد در نظر داشت. توسعه كنونى مراودات بين المللى
بيش از آنكه به شرايط موجود توليد مربوط باشد به
شرايط موجود استثمار مربوط است. هرچه توليد سرمايه
دارى دريك كشورگسترده تر و استثمار طبقه كارگر
شديدتر باشد ، قاعدتا توليد مازادى كه نميتوان
درخود كشور مصرف كرد بيشتر است و در نتيجه بايستى
آنها را بخارج فرستاد. اگر جمعيت يك كشور خود
وسيله خريد مصنوعات اصلى كه توليد ميكنند را
نداشته باشند، سرمايه داران باتوليدات خود بدنبال
مشتريان خارجى خواهند رفت، خواه جمعيت كشورشان به
اين محصولات نياز داشته باشند ، خواه نداشته
باشند. سرمايه داران بدنبال خريدارند نه مصرف
كننده . اين توضيح دهنده اين پديده وحشتناك است كه
ايرلند وهندوستان در خلال قحطى مقادير زيادى گندم
صادر ميكردند. اخيرا درخلال قحطى وحشتناكى كه در
روسيه اتفاق افتاد جلو صدور گندم توسط سرمايه
داران را تنها با فرمان همايونى ميشد گرفت. وقتى
استثمار پايان پذيرد و توليد براى مصرف جاى توليد
براى فروش را بگيرد، صدور و ورود محصولات از يك
كشور به كشور ديگر بسيار كاهش خواهد يافت.
داد و ستد و موجود بين ملل متعدد
كاملا از بين نميرود. تقسيم كارچنان گسترش يافته،
بازارى كه پاره اى صنايع غول پيكر براى محصولات
خود نيازدارند چنان رشد پيدا كرده است و از سوى
ديگر كالاهاى فراوانى كه تنها از طريق تجارت بين
المللى تهيه ميشود، از قبيل قهوه، چنان ضرورى شده
است كه براى كئوپراتيو اشتراكى ممكن نيست، حتى اگر
يك ملت را نيز در بربگيرد، بتواند احتياجات خوردرا
با محصولات خود برآورد. نوعى مبادله محصول بين يك
ملت و ملت ديگر حتما ضرورى است. اما چنين مبادله
اى استقلال و امنيت ملل مختلف، مادام كه آنها همه
آنچه واقعا لازم دارند را توليد كنند و تنها
مقداراضافه برمصرفشان را مبادله كنند، بخطرنخواهد
انداخت. يك كئوپراتيو اشتراكى كه يك ملت را دربر
گيرد،ميتواند همه آنچه براى حفظ خود لازم دارد را
توليد كند.
اما اين مقياس تغيير ناپذير نيست.
جامعه امروزى محصول و ابزار نظام سرمايه دارى
توليد است و با آن نظام نه از لحاظ نيرو بلكه
همچنين از لحاظ وسعت نيز رشد ميكند. بازار داخلى
امن ترين بازار براى طبقه سرمايه دار هر كشور است
؛ حفظ و بهره بردارى از چنين بازارى آسانترين كار
است. متناسب با توسعه نظام سرمايه دارى، فشار طبقه
سرمايه دار بر هر ملت بمنظور گسترش مرزهاى
سياسيش دامنه پيدا ميكند. سياستمداراى كه معتقد
بود جنگها ديگر نه مظهر سلاله ها كه خواست ملى
است، ازحقيقت زياد بدور نبود بشرطى كه منظور از
خواست ملى خواست طبقه سرمايه دار باشد. هيچ چيز
براى كاهش منافع سرمايه داران از كاهش قلمرو
آنها زيانبارتر نيست . طبقه سرمايه دار فرانسه
مدتها پيش ميتوانست غرامت جنگ سال 187. كه مبلغ
يك ميليارد و دويست و پنجاه ميليون دلار بود را به
آلمان بپردازد ولى هرگز نميتواند الحاق الزاس
لورن را ببخشد.
همه ملل جديد ضرورت گسترش مرزهاى
خود را احساس ميكنند.اين براى ايالات متحده كه
بزودى همه قاره آمريكا را به كنترل خود درخواهد
آورد و براى انگلستان كه با قدرت دريايى خود قادر
است مستعمرات خود را بى وقفه گسترش دهد سهلترين
كار است. دراين رابطه روسيه نيز زمانى از مزاياى
زيادى برخوردار بود ولى بنظر ميرسد كه به وسعتى كه
ميتوانسته رسيده است. روسيه از هر طرف توسط مللى
كه جلوى پيشرفتش مقاومت ميكنند محدود ميشود.
دراين رابطه وضعيت ملل قاره اروپا از همه بدتر
است. آنها نيز مانند ديگران به توسعه ارضى
نيازمندند، اما چنان توسط يكديگر محدود ميشوند كه
هريك تنها بقيمت نابودى ديگرى ميتواند گسترش
يابد. سياست استعمارى اين ملل بسيار كم به نياز
توسعه طلبانه آنها كه ناشى از نظام توليد سرمايه
دارى است پاسخ ميدهد. اين وضعيت مهمترين علت
ميليتاريسمى است كه اروپا را به اردوئى نظامى
تبديل كرده است. دوراه برون رفت ازاين وضعيت غير
قابل تحمل وجود دارد: يا جنگهاى بزرگ كه به نابودى
برخى از كشورهاى اروپايى موجودميانجامد ويااتحاد
همه آنهادريك فدراسيون.
اين توضيح براى نشان دادن اينكه هر
دولت مدرن در پاسخ به رشد اقتصاديش اشتياق به
توسعه دارد كافى است. بدين طريق هر يك درصدد است
تا مرزهايش به اندازه كافى گسترش پيدا كند تا
نيازهاى كئوپراتيو اشتراكى آينده را پاسخ گويد.
4 _ مفهوم اقتصادى حكومت
همه اجتماعات وظايف اقتصادى اى
داشته اند كه ميبايست انجام دهند! واضح است كه
درم |