دفتـــــــــــرهای بیــــــــــدار

بازگشت به صفحه قبل

 

  تاسیس‌ هسته كمونیستی ایران‌ - یكا

 با آزاد شدن باقر امامی تلاش‌ برای سازماندهی تشكیلات جدید كمونیستی شروع شد. تشكیلات

جدید به نام" هسته كمونیستی ایران"‌)یكا( نامگذاری شد و فعالیت خود را آغاز كرد.

در آن دوره حساس‌ و سرنوشت‌ساز حزب توده با آن پایگاه مردمی وسیع، با آن نفوذ گسترده

در ارتش‌، شهربانی، ژاندارمری و با امكانات بسیار گسترده در چهارگوشه ایران، می‌توانست

با اقدام قاطع و حساب شده، كودتاگران را به شكست كشانده و سرنوشت تاریخی ملت ایران

را دگرگون سازد. شكست كودتای 28 مرداد‌می‌توانست نه تنها درایران و كشورهای همسایه

بلكه در منطقه خاورمیانه تاثیرات دامنه‌داری بر روی گسترش‌ مبارزه برای آزادی و سوسیالیسم

داشته باشد. اما حزب توده با توجه به سرشت جهان بینی‌اش‌ و گوش‌ به فرمان بودن از بالا، ‍

یعنی از حزب برادر و همچنین سرشت طبقاتی رهبران آن، در برابر كودتا دچار بی‌عملی و

تسلیم كامل شد و بدین ترتیب ارتشی از فعالین آماده به مبارزه را كه می‌توانستند پوزه

كودتاگران را به خاك بمالند، بر باد داد. حزب توده نه تنها در آن لحظه حساس‌ تاریخی

پشت حكومت ملی دكتر مصدق را خالی كرد بلكه در دوران پیش‌ از كودتا نیز هیچ گاه سیاست

درستی در قبال حكومت دكتر مصدق اتخاذ نكرد. عبدالصمد كامبخش‌ در كتاب "نظری به جنبش‌

كارگری و كمونیستی در ایران "جلد نخست در باره واكنش‌ و كارپایه حزب توده در برابر

كودتای 28 مرداد می‌گوید:" پلنوم چهارم وسیع كمیته مركزی این كوتاهی را به رهبری حزب

خرده گرفت و متذكر شد كه حزب به هر حال می‌بایستی وارد عمل می‌شد و درباره كیفیت این

اقدام چنین گفت: این امر بستگی به بسط حوادث داشت و در آغاز می‌توانست تحت شعار دفاع

از حكومت قانونی دكتر مصدق به صورت متشكل كردن تظاهرات نیرومند مردم در آید و به تدریج

و در صورت ضرورت به اقدام قطعی برای سركوب كودتا و حفظ حكومت دكتر مصدق منجر گردد.") ‍

از قطعنامه پلنوم، تاكیدات از نگارنده است(. اما باید گفت كه نسخه‌ای كه پلنوم چهارم

وسیع می‌پیچد در حقیقت نوش‌داروی بعد از مرگ سهراب است. همان‌گونه كه خواننده مشاهده

می‌كند در این باصطلاح قطعنامه هیچ انتقاد جدی و واقعی از خیانت رهبری حزب توده به

نهضت كارگری و آزادیخواهانه ایران در آن مقطع حساس‌ از تاریخ كشورمان ارائه نشده است. ‍

در نخستین ماههای سال 1358 یعنی سه دهه پس‌ از گریختن كیانوری به خارج یك گزارشگر از

ایشان پرسید كه چرا در حالی كه در 28 مرداد 1332 سازمان نظامی افسران وابسته به حزب

توده 600 افسر و     درجه‌دار در صفوف خود داشت، اقدامی برای خنثی كردن كودتا انجام

نداد و كار به آنجا كشید كه تعدادی از افسران دستگیر و اعدام شده و یا به حبس‌های درازمدت

محكوم شدند... كیانوری با روش‌ فرصت‌طلبانه و بسیار بی‌شرمانه پاسخ داد كه بیشتر افسران

یاد شده از كاركنان بخش‌ دفتری ارتش‌ بوده و كاری از دستشان ساخته نبود. بدین ترتیب

كیانوری با قلب واقعیت‌های تاریخی تلاش‌ كرده است كه خیانت رهبری حزب توده را در آن

سالیان حساس‌ و سرنوشت ساز توجیه نماید. وقتی سخنان كیانوری را با ارزیابی محافظه‌كارانه

پلنوم چهارم وسیع كمیته مركزی حزب توده كه در بالا نقل شده در كنار هم قرار دهیم هر

خواننده‌ای می تواند به ماهیت فرصت طلبانه رهبری حزب توده و هراس‌ آنها از برخورد جدی

و شجاعانه با خیانت‌ها و ضرباتی كه حزب به مبازره مردم ایران وارد ساخته است به قضاوت

بنشیند

آغاز فعالیت گروه "‌یكا‌" مصادف بود با كودتای امپریالیستی 28 مرداد 1332 كه طی آن

در بیشتر مراكز كارگری‌_‌‌روشنفكری سركوب سنگین و وحشیانه حكومت دست‌نشانده شاه‌_‌‌زاهدی

سایه افكنده بود. دستگاههای گوناگون سركوب رژیم پهلوی همانند ضداطلاعات ارتش‌، شهربانی، ‍

فرمانداری نظامی)‌سلف ساواك‌( به سرپرستی تیمور‌بختیار، به شكار مبارزین كارگری و روشنفكران

مترقی و كلیه انسانهای آزادیخواهی كه با نظم استبداد حاكم مخالف بودند پرداختند. قلم‌ها

شكسته شد، روزنامه‌ها و نشریات مترقی توقیف و ممنوع الانتشار شدند، انتشار كتاب‌ تحت

سانسور شدید قرار گرفت و بالاخره تعداد زیادی از مبارزین در برابر جوخه‌های اعدام قرار

گرفتند. بی‌عملی   فرصت‌طلبانه حزب توده و نیز درهم شكستن رهبری و بخشی از كادرهای

بالای حزب توده در برابر رژیم شكنجه ستم شاهی، تاثیر روانی بسیار مخرب و كشنده‌ای بر

روحیه مبارزان و انقلابیون آن دوره و بطور كلی در میان توده مردم ایران به جای نهاد

كه تشریح ابعاد آن از عهده این قلم خارج است؛ آری، تو گوئی كه گرد مرگ بر روان انسانها

پاشیده‌اند... بدون شك وجود این همه دلسردی در میان مبارزین و مردم در آن دوره پدیده

شگفت‌آوری نبود زیرا از سوئی سركوب، دستگیری، شكنجه و‌اعدام رژیم ستم‌شاهی بیداد می‌كرد

و از سوی دیگر درهم شكستن رهبران حزب توده و همكاری آنها با رژیم كودتا ضربات غیرقابل

توصیفی بر پیكر جنبش‌ وارد می‌ساخت. مهدی اخوان ثالث شاعر گرانمایه كشورمان فضای این

دوره، سردی و ركود جامعه‌مان را در شعر زمستان به تصویر كشیده است:

سلامت را نمی‌خواهند پاسخ گویند

                      سرها در گریبان است.

كسی سر بر نیارد كرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را.

.......

و گر دست محبت سوی كس‌ یازی،

به اكراه آورد دست از بغل بیرون؛

كه سرما سخت، سوزان ست.

......

سلامت را نمی‌خواهند پاسخ گفت

هوا دلگیر، درها بسته، سرها درگریبان، دستها پنهان،

نفسها ابر، دلها خسته و غمگین،

درختان اسكلت‌های بلورآجین،

زمین دلمرده، سقف آسمان كوتاه،

غبار آلوده مهر و ماه،

زمستان است.

در چنین فضائی كارهای تشكیلاتی ما به كندی هر چه بیشتر پیش‌ می‌رفت؛ بهتر است بگویم

كه ما در حال درجا زدن بودیم‌. برای آن كه خواننده درك عینی‌تری از روش‌ كار ما داشته

باشد در زیر به نمونه‌هائی از تلاشهایم برای ایجاد پیوند با كارگران و جلب آنها به

صفوف‌مان اشاره می‌كنم!

ما برنامه‌ای برای ارتباط با كارگران راه آهن، اتوبوس‌ رانی تهران و كارگران رشته چاپ

تنظیم كرده بودیم به طوری‌كه ابتدا با آنها رابطه برقرار كرده و سپس‌ افراد مساعد را

كه كشش‌ و آمادگی نشان می‌دادند با دیدگاههای تشكیلاتمان آشنا كنیم. من با تعدادی از

كارگران اتوبوس‌ رانی طرح دوستی ریختم و بتدریج تلاش‌ كردم علقه‌های قوی میان من و

آنها ایجاد شود. پاره‌ای از آنها هر جا كه مرا می‌دیدند اتوبوس‌ را متوقف كرده و مرا

سوار می‌كردند و احوال پرسی بسیار گرمی میان ما انجام می‌شد. با پاره‌ای از این افراد

نیز رابطه دوستی به ارتباط و رفت و آمدهای خانواده‌گی ارتقا یافت. دیگر رفقائی هم كه

با كارگران شركت اتوبوس‌رانی پیوند برقرار كرده بودند بعدها توانستند در جذب كارگران

پیشرو اتوبوس‌رانی به پیشرفت‌هائی دست یابند.

من برنامه روزانه‌ام را به گونه‌ای تنظیم كرده بودم كه هنگام صرف ناهار در گاراژ راه

آهن تهران بوده و نهارم را با كارگران راه آهن بخورم. اگر چه توانستم با تعدادی از

كارگران راه آهن آشنا شوم اما در جلب عناصر آگاه به تشكیلاتمان موفقیتی بدست نیاوردم. ‍

ارتباط من با كارگران چاپ‌خانه گسترش‌ یافته و از موفقیت بیشتری برخوردار شد به طوری‌كه

من توانستم با تعداد قابل توجهی از كارگران چاپخانه ارتباط برقرار كنم. پس‌ از آن در

برگزاری پنهانی و یا نیمه پنهانی اول ماه مه همراه حدود پنجاه تا شصت نفر از كارگران

به كرج رفته به جشن و سرور می‌پرداختیم. من در این تجمعات درباره تاریخچه اول ماه مه

و اهمیت این روز سخنرانی می‌كردم.

این مقطع دوره‌ای بود كه حزب توده در خارج از كشور پلنوم گسترده چهارم را در اطراف

شهر مسكو برگزار كرده بود. این پلنوم 21 روز) از 5 تیر تا 26 تیر ماه 1336، ژوئیه 1957( ‍

به طول كشید و در آن پیرامون مسائل گوناگونی نظیر اختلافات و درگیریهای میان گروه 53

نفر، پایه‌گذاری حزب توده، پیدایش‌ و شكست حزب دمكرات آذربایجان، درخواست امتیاز نفت

شمال توسط روس‌ها، برخورد حزب با حكومت ملی دكتر مصدق، كودتای 28 مرداد، شكست جنبش‌

و چگونگی واكنش‌ حزب توده در قبال آن، لو رفتن شبكه نظامی افسران حزب توده، رابطه حزب

توده با جریانات دیگر، اختلافات و درگیریهای درون حزبی ... بحث و مجادلات انجام گرفت. ‍

در این نشست گویا هنگام برخورد و ارزیابی از روش‌ برخورد حزب توده با جریانات دیگر

درباره كروژوك‌ها نیز بحث شده و مسائلی از این قبیل كه آیا كارپایه كروژوك‌ها درست

بوده یا نه؟ آیا كروژوك‌ها ماركسیست بودند یا نه؟ آیا كروژوك‌ها براستی در صدد ایجاد

یك حزب كمونیستی و كارگری بدون هیچ‌گونه وابستگی به سیاست خارجی اتحاد شوروی بودند

یا نه؟ مطرح شده و متقابلاً كسانی از موضع خصمانه علیه كروژوك‌ها سخن می‌گویند. آن

گونه كه امامی می‌گفت بخش‌هائی از این مباحثات به بیرون درز كرده و در آن دوره در مطبوعات

فارسی زبانی كه در اروپا منتشر می‌شد منعكس‌ می‌شود. اما پلنوم گسترده چهارم به هیچ

وجه نتوانست جهت‌گیرهای اساسی حزب توده را عوض‌ كند و منجر به یك تجدید نظر اساسی در

مبانی فكری، استراتژی، تاكتیك‌ها و روش‌ برخوردش‌ با جریانات دیگر جنبش‌ كمونیستی و

كارگری بشود

در همین دوران یعنی بین سالهای 1337_1336 در زندگی گروه ما یعنی یكا رویداد مهمی به

وقوع پیوست كه انعكاس‌ آن می‌تواند با ارزش‌ و آموزنده باشد.

در آن زمستان سرد ساواك شاه با درنده‌خوئی بی‌پایان با تمام توان كوشش‌ می‌كرد كه هر

گونه حركتی علیه رژیم را از بیخ و بن ریشه‌كن كند و بدین ترتیب به اربابان آمریكائیش‌

ثابت كند كه او می‌تواند ایران را به یك "جزیره آرامش‌" برای سرمایه جهانی مبدل سازد. ‍

شاه كه در آن دوره سازمان افسران حزب توده را سركوب كرده بود تلاش‌ می‌كرد تا ارتش‌، ‍

ساواك و سایر ارگانهای سركوب را برای تحمیل یك سكوت جهنمی بر جامعه‌مان تقویت كند. ‍

 

تهاجم همه جانبه دستگاه‌های امنیتی موجب شد كه ما تصمیم به خواباندن موقت فعالیت‌های

تشكیلاتی‌مان بنمائیم. این تدبیر برای آن صورت می‌گرفت كه بخشی از رفقای ما از افراد

شناخته شده و سابقه‌دار بودند و امكان می‌دادیم كه سركوب‌گران از طریق بهره‌برداری

از سرنخ‌های شناخته شده فعالیت ما را كشف و سركوب كنند. در همین دوره بود كه یك فرد

آمریكائی همراه با یك مترجم فارسی كه خود را  ژرژ معرفی می‌كرد به دیدار امامی آمدند. ‍

فرد مترجم خود را از اقلیت آسوری معرفی می‌كرد و عنوان می‌كرد كه  این فرد آمریكائی

برای انجام برخی پژوهش‌ها به ایران سفر كرده است. ماجرای این ملاقات را من از زبان

امامی شنیده‌ام كه در زیر نقل می‌كنم. امامی می‌گفت كه فرد آمریكائی خود را به عنوان

یك محقق معرفی می‌كند كه دولت آمریكا برای بررسی راههای "سازندگی و آبادانی" ایران

به كشور ما اعزام كرده است. فرد آمریكائی می‌گوید كه دولت آمریكا بر آن است كه برای

سازندگی و آبادانی ایران سرمایه‌گذاری هنگفتی انجام دهد بنابراین در پی شناخت دقیق‌تری

از مسائل ایران است‌) بعداً روشن شد كه این برنامه همان اصلاحات ارضی در ایران است

كه بعداً به آن خواهم پرداخت(. فرد آمریكائی می‌گوید كه ما مطالبی در مورد ایران در

مطبوعات خوانده‌ایم و اكنون می‌خواهیم در مورد صحت و سقم آنها تحقیق كنیم. او از امامی

می‌پرسد كه آیا او یك كمونیست است؟ و آیا دارای تشكیلاتی كمونیستی است؟ امامی با شم

قوی خود بلافاصله خطر را دریافته و با زرنگی و تسلط كامل در پاسخ به آن شخص‌ آمریكائی

می‌گوید بله من یك كمونیست هستم و تشكیلات زیبائی هم دارم و می‌توانم شما را راهنمائی

كنم. او فرد آمریكائی همراه مترجم را به اطاق دیگر می‌برد. بر روی دیوار این اطاق امامی

چند عكس‌ از ویولت‌) زنی كه امامی دلباخته‌اش‌ بود( آویزان كرده بود. به هر رو امامی

با چهره حق به جانب می‌گوید و با آرامش‌ كامل می‌گوید این تشكیلات من است. آن فرد آمریكائی

می‌گوید" شما گفتید كه یك كمونیست هستید. آیا در پیكار سیاسی شركت دارید؟" امامی می‌گوید" ‍

بله من یك كمونیست هستم ولی یك كمونیست تك و تنها‌". مهمان آمریكائی می گوید " چرا

تك و تنها؟". امامی كه دست حریف را خوانده بود پاسخ می‌دهد" ما در كشوری زندگی می‌كنیم

كه بلحاظ اقتصادی‌_‌اجتماعی بسیار عقب‌مانده و رشد اقتصادیش‌ تقریباً برابر با صفر

است. هفتادوپنج درصد مردم كشورمان بیسواد هستند... از نقطه نظر ماركسیسم شرایط سوسیالیسم

در كشوری عملی می‌شود كه مدارج رشد صنعتی و اقتصادی را گذرانده باشد. به همین خاطر

ماركسیسم در شرایط اقتصادی_اجتماعی ایران قابلیت اجرایی ندارد. ایران كشوری است كه

در روستاهای آن خانها فرمانروائی می‌كنند و هر چه خان بگوید دهقانان از آن تبعیت می‌كنند؛

در شهرها هم آخوندها به نمایندگی از طرف خدا فتوا صادر می‌كنند؛ زنان كه نیمی از جمعیت

كشور را تشكیل می‌دهند هیچ‌گونه حقی برای انتخاب كردن و انتخاب شدن ندارند. به زن به

مثابه موجودی نگریسته می‌شود كه باید بچه زائیده و در آشپزخانه پخت و پز كند... چگونه

می‌توان در چنین شرایطی اندیشه‌های ماركسیستی را بكار بست‌...‌از طرف دیگر از من نیز

سنی گذشته و جوان نیز نیستم كه خود را برای سال‌های طولانی برای پیكار سیاسی آماده

كنم". مهمان آمریكائی از امامی می‌پرسد چرا شما هر روز ریشتان را نمی‌تراشید زیرا می‌بینم

كه صورت شما پر از مو می‌باشد؟ امامی در پاسخ می‌گوید:" من حوصله ندارم هر روز ریشم

بتراشم. هر گاه می‌خواهم به دیدن برادارن و خواهرانم به تهران بروم‌)‌امامی آن هنگام

در خانه مادرش‌ در شمیران زندگی می‌كرد( به پسردائی‌ام كه سلمانی است سر میزنم و او

ریشم را می‌تراشد". این ملاقات چند ساعت طول می‌كشد و هنگامی كه فرد آمریكائی در حال

ترك خانه بود به شوخی به امامی می‌گوید:" انتظار داشتم پس‌ از معرفی خودم با پرخاش‌

و واكنش‌ تند شما مواجه شوم در حالی كه شما از ما پذیرائی كرده و با من به گفتگو نشستید!".

اما بعداً ما به نكته‌ای پی بردیم كه مضمون این ملاقات را برای من روشن‌تر ساخت و ما

متوجه شدیم كه این فرد آمریكائی نه یك پژوهشگر بلكه از مستشاران آمریكائی است كه پس‌

از 28 مرداد در ایران مستقر شده بود. همان‌طور كه توضیح دادم من هشت ماه پس‌ از رفقایمان

دستگیر شدم. در این فاصله من با یك كفاش‌ آشنا شده بودم كه علاقه و كشش‌ به مبارزه

نشان می‌داد. او مدتی با من در ارتباط بود و من تلاش‌ می‌كردم كه بلحاظ سیاسی  آموخته‌هایم

را به او منتقل كنم‌. رفیق كفاش‌ من برادری داشت كه با من، خاچاطور و آوانس‌ آشنا بود

اما علاقه‌ای به مبارزه سیاسی نداشت. برادر رفیقم پیش‌خدمت یك مستشار آمریكائی بود. ‍

او برای برادرش‌ حادثه‌ای را نقل می‌كند كه رفیقمان به سرعت خبرش‌ را به ما رساند. ‍

قضیه از این قرار بود كه روزی مستشار آمریكائی به خدمتكارش‌ می‌گوید كه قهوه‌ای برای

او بیاورد. هنگامی كه برادر دوستمان قهوه را تهیه و به اطاق مستشار می‌برد متوجه می‌شود

كه آمریكائی در اطاق نیست. هنگامی كه قهوه را بر روی میز می‌گذارد چشمش‌ به یك پرونده

باز می‌افتد. عكس‌های درون پرونده او را بخود جلب می‌كند. پرونده را ورق میزند و عكس‌های

زندان آوانس‌ و خاچاطور چند نفر دیگر را می‌بیند كه با لباس‌ زندان و در حالی كه تابلوی

كوچكی بر سینه‌شان آویزان است از آنها عكس‌ گرفته شده است. او ناچار بوده به سرعت اطاق

را ترك كند زیرا مستشار آمریكائی در دستشوئی بوده و هر لحظه امكان داشته است وارد اطاق

شود. او به برادرش‌ می‌گوید كه عكس‌ خاچاطور و آوانس‌ را تشخیص‌ داده است ... ما از

مقایسه مشخصات این فرد آمریكائی متوجه شدیم كه او همان مستشاری است كه به ملاقات امامی

رفته است. متاسفانه نام این مستشار آمریكائی از خاطرم رفته است.

در آن دوره یكی از رفقای ما بنام مختار به عنوان باغبان درخانه مادر امامی كار می‌كرد. ‍

او خود شاهد این ملاقات و گفتگوها بود. مختار حس‌ كرده بود كه خانه چندی است كه تحت

نظر است. پس‌ از این ملاقات امامی از طریق مختار به ما خبر داد كه با توجه به خطر مراقبت

احتیاط كرده و برای یك دوره عادی‌سازی كنیم. من، آوانس‌ و خاچاطور برادرم كه قبلاً

هم پرونده امامی بوده و قبل از این ملاقات هم برای دیدارهای تشكیلاتی با او تماس‌ داشتیم

به این نتیجه رسیدم كه احتمالاً ما هم زیر مراقبت پلیسی قرار خواهیم گرفت و بنابراین

باید تدابیر ویژه‌ای برای خنثی ساختن پیگرد پلیس‌ به كار بندیم. ما در عین حال تلاش‌

كردیم كه دریابیم قصد او از این ملاقات چه بوده است؟ و چگونه مستشار آمریكائی محل سكونت

امامی را پیدا كرده است! یافتن پاسخ سئوال دوم برایمان بسیار ساده بود. یافتن محل زندگی

امامی برای رژیم آسان بود زیرا از یك سو، امامی به خاطر سوابق گذشته‌اش‌ مانند یك گاو

پیشانی‌سفید شناخته شده بود و از سوی دیگر یك زندگی پنهانی و یا حتی نیمه مخفی نیز

نداشت تا از تیررس‌ شناسائی دستگاه‌های امنیتی رژیم پهلوی خارج شود. و علاوه بر آن، ‍

برادرزاده او دكترسید‌حسن‌امامی سناتور مجلس‌ و امام جمعه تهران با او رفت وآمد داشت

و بدین ترتیب این مُهره رژیم همواره مطلع بود كه عمویش‌ كجا سكونت دارد. در ارتباط

با سئوال اول كه چرا به سراغ امامی آمده‌اند به این نتیجه رسیدیم كه پس‌ از كودتای

28 مرداد ساواك و آموزگاران آمریكائی‌اش‌ از پی سركوب حزب توده، سازمان افسران حزب، ‍

جریان م