دفتـــــــــــرهای بیــــــــــدار

بازگشت به صفحه قبل

 

             نگاهی كوتاه به زندگی سیاسی سید باقر امامی

سید باقر امامی متخلص‌ به نورو در یك خانواده روحانی در دوران ناصرالدین شاه متولد

شد. پدرش‌ زین العابدین نام داشت كه در كتاب تاریخ انقلاب مشروطیت ایران نوشته مستشرق

انگلیسی با عكس‌ و گزارش‌ از او نام‌برده شده است. مادرش‌ دختر تاجری بود كه در همسایگی

منزل امام جمعه زندگی می‌كرد و در سن 14 سالگی به صیغه پیرمرد هفتاد ساله یعنی زین‌العابدیندر می‌اید. او دو ساله بوده كه پدرش‌ را از دست می‌دهد و سرپرستی او را برادر بزرگش‌امام جمعه تهران به عهده می‌گیرد. در آن‌زمان دربار قاجار روسوفیل بودند از این رو

زبان دوم رسمی دربار زبان روسی بود و اشراف‌زاده‌ها به مدرسه روسی می‌رفتند. چند ماه

قبل از آن كه امامی دوره دبیرستان خود را به پایان برساند انقلاب اكتبر به وقوع می‌پیوندد

و مدارس‌ روسی بسته‌ می‌شوند. به گفته امامی از میان آموزگارانی كه از روسیه برای تدریس‌

به ایران فرستاده می‌شدند برخی وابسته به حزب بلشویك بودند. یكی از آنها اوربلیان نام

داشته است. او چند نفر از شاگردان دارای تمایلات مترقی را برگزیده و پس‌ از پایان كلاس‌

درس‌ رسمی، پایه‌های ماركسیسم را به آنها آموزش‌ ‌می‌دهد. امامی می‌گفت كه این آموزش‌

دنیائی بزرگ و پهناور را بر روی او گشود. امامی بدین ترتیب برای اولین بار با واقعیت‌های

جهان و با مفاهیمی هم‌چون مبارزه طبقاتی، انقلاب جهانی، سازمان‌های سیاسی و... آشنا

می‌شود. به گفته او ماركسیسم و جهان بینی‌ئی كه او با آن آشنا شده بود به‌هیچ وجه انطباقی

با شرایط طبقاتی و فرهنگی خانواده او نداشت.

با بسته شدن مدارس‌ روسی امامی تحصیلات خود را در مدارس‌ فارسی ادامه داده و وارد مدرسه

دارالفنون می‌شود. در نزد استاد ادب محمد تقی بهار(ملك الشعرای بهار) با فنون شعر و

نویسندگی آشنا می‌شود. با پروین اعتصامی آشنا شده و وارد مراوده می‌شود. ذوق و قریحه

شعری كه از سنین پائین در او پدید آمده بود صیقل  می خورد. امامی علاقه‌اش‌ را به شعر

در تمام طول زندگی‌اش‌ حفظ می‌كند. او اشعار زیادی به شكل مثنوی، غزل، شعر آزاد می‌سراید

اما سروده‌های او در دستگیری‌های متعدد توسط پلیس‌ ضبط شده و بعنوان اشعار "گمراه كننده" ‍

سوزانده می‌شود.

آشنائی او با ماركسیسم نامبرده را به مبارزات ضد‌استبدادی می‌كشاند. نخست با كمیته"خون" ‍

كه از سوسیال_دمكرات‌های انقلابی تشكیل شده بود همكاری می‌كند. همكاری او با سوسیال_دمكراتهافشرده و فشرده تر می‌شود و از سوی كمیته مركزی سوسیال_دمكراتها ماموریت می‌یابد تابه رشت رفته و از نزدیك با رهبران حزب كمونیست و دیگر آزادیخواهان ارتباط برقرار سازد. ‍

امامی چگونگی سفر خود را در نوول تاریخی بنام "درویش‌ ضیخم" به قلم كشیده است. قهرمان

داستان یك دختر هجده ساله بنام مریم است كه لباس‌ مبدل پسرانه به تن كرده و به عنوان

شاگرد درویش‌ پرسه‌زنان از ماسوله به بخش‌های گوناگون گیلان و از جمله قرارگاههای میزار

كوچك خان، احسان ا ‌خان و دیگران می‌رود. احمد كسروی تاریخ نگار بزرگ در كتاب انقلاب

مشروطیت به ماموریت سید باقر امامی اشاره كرده است. امامی در سفر خود به رشت می‌رود

و در انجمن رشت شاهد اختلافات و چند‌دستگی‌هائی می‌شود كه زمینه ساز تفرقه و چنددستگیمیان انقلابیون بود. امامی مشاهدات و برداشت‌های خود در این سفر را در قالب از نوول

به رشته تحریر كشیده است.

همكاری تنگاتنگ با "كمیته خون" كه بیشتر آنها از آذربایجانی‌های شمالی بودند موجب می‌شود

كه نامبرده تشویق به ادامه تحصیلات در رشته ادبیات و فلسفه و گرفتن دكترا در شوروی

شود. او از طریق بندر انزلی راهی باكو و سپس‌ مسكو می‌شود. در باكو با قرار قبلی با

فردی بنام "والدیا" كه اسم اصلی‌اش‌ سیدعلی و اهل خلخال بوده ملاقات می‌كند. والدیا

در جوانی برای تحصیل و كار به باكو رفته و مقیم آنجا شده بود. او سپس‌ با سرگی اُرژونیكیدزه

آشنا می‌شود. اُرژونیكیدزه در جریان آشنائی با امامی تحت تاثیر انگیزه مبارزاتی و شوروشوق

انقلابی نامبرده قرار گرفته و به این نتیجه می رسد كه بالاخره فرد مناسبی را كه مدتها

در آسمانها به دنبالش‌ می‌گشت پیدا كرده است. اُرژونیكیدزه پس‌ از یك سلسله گفتگو با

امامی تلاش‌ می‌كند او را قانع ‌كند كه به سود پا گرفتن دولت اتحاد‌شوروی به همكاری

با سازمان اطلاعات خارجی رژیم نوپای شوروی بپردازد. با طرح این پیشنهاد امامی در برابر

یك دوراهی جدی برای پذیرش‌ یا عدم پذیرش‌ این پیشنهاد قرار می‌گیرد. این تصمیم برای

امامی بسیار سنگین بود. او از سوئی بعنوان یك مبارز كمونیست و یك متفكر جوان در پی

آن بود كه زندگی خود را وقف دست‌یابی به آرمان سوسیالیسم در ایران كند از سوی دیگر

او با یكی از چهره‌های اسطوره‌ای انقلاب اكتبر و از هم‌رزمان لنین مواجه شده بود كه

از او درخواست می‌كرد به یاری اتحاد شوروی نوظهرو یعنی اولین كشور سوسیالیستی در دنیا

بپردازد كه تحت محاصره كشورهای امپریالیستی و در زیر پتك توطئه‌های روزمره به‌ویژه

از سوی امپریالیسم انگلیس‌ در حال دست و پا زدن برای حفظ بقای خود است. پس‌ از روزهای

متمادی اندیشیدن بالاخره امامی به پیشنهاد اُرژونیكیدزه جواب مثبت می‌دهد و بنابراین

برنامه سفر خود را به مسكو برای ادامه تحصیلاتش‌  به حالت تعلیق در می‌آورد. پس‌ از

چند ماه امامی راهی ایران شده و در تهران با همكاری و همیاری دست‌نشانده‌گان و عوامل

دولت شوروی مانند آبگوف و زینوئیت گریگورا( شخص‌ اخیر زنی بوده كه گویا قبل از آبگوف

بعنوان عامل سازمان اطلاعات شوروی در ایران فعالیت می‌كرده است) شبكه " گ. پ. او" را

در ایران سازمان می‌دهد.

 آن‌گونه كه امامی برایم تعریف می‌كرد كار آقابگف در ایران فاقد بازده بوده و افراد

بالای سازمان اطلاعات و امنیت شوروی از نامبرده ناخرسند بوده و بهمین خاطر او را به

مسكو فرا می‌خوانند. اما آقابگف از ترس‌ این كه او را در مسكو پیمان شكن نامیده و سپس‌

محكوم به مرگ كنند به كشورهای غربی‌(فرانسه) می‌گریزد. اما بورژوازی غرب با سوظن به

نامبرده برخورد می‌كند. آقابگف برای آن كه دل حكومت‌های بورژوا را بدست آورد دست به

نگارش‌ خاطراتش‌ می‌زند. در این كتاب او اطلاعات وسیعی در باره دستگاه اطلاعاتی شوروی

علنی می‌سازد با این وصف  كشورهای غربی باز هم روی خوش‌ به او نشان نمی‌دهند. كتاب

خاطرات آقابگف در سال 1357 به كوشش‌ آقای ابوترابیان در 330 صفحه ترجمه و از طرف انتشارات

پیام چاپ می‌شود. در پیشگفتار این كتاب، آقای ابوترابیان بطور فشرده خلاصه كتاب را

بازگو كرده و شمه‌ای از زندگی آقابگف را نقل می‌كند. برخی از مسائل مطرح شده در این

پیشگفتار به نكات تاریكی از تاریخ كشورمان روشنی می‌اندازد كه برخی از آنها را در زیر

نقل خواهم كرد.

"... رژی سرگی آقابگف متولد 1986 از ارامنه تركستان بود كه پس‌ از خدمت در ارتش‌ سرخ

از سال 1920 به چكا پیوست و مامور خدمت در شهر كاترین بورگ گردید.. وی پس‌ از آن كه

سازمان چكا تبدل به " گ. پ. او" شد هم‌چنان به كار خود در این سازمان ادامه داد و در

خلال آن ماموریت‌های متعددی در شهرهای شوروی و كشورهای افغانستان و ایران و تركیه به

عهده گرفت كه طی خدمت خارج از كشور دو سال در افغانستان، دو سال در ایران، و 4 ماه

هم در تركیه به انجام وظیفه اشتغال داشت.آقابگف از تركیه به فرانسه فرار كرده(ژانویه

1930) و در آنجا ابتدا گوشه‌هائی از خاطرات خود را در روزنامه "‌لوماتن" پاریس‌ چاپ

كرده و آنگاه دو سال بعد تمام یادداشت‌های خویش‌ را در كتابی به زبان فرانسه منتشر

نمود. پس‌ از مدت كوتاهی ترجمه انگلیسی كتاب او در آمریكا هم بچاپ رسید. افشاگریهای

آقابگف در روزنامه "لوماتن" مثل بمب در اروپا صدا كرد و مردم جهان را كه تا آن زمان

تقریباً اطلاعات زیادی از حكومت جدید روسیه نداشتند با خصوصیات مملكت شوروی كه از بدو

پیدایش‌ در پرده‌ای از اسرار فرو رفته بود تا حدودی آشنا كرد و شاید به جرئت بتوان

گفت كه این مطالب تقریباً جزو اولین مواردی بود كه بوسیله یكی از مامورین امنیتی دولت

شوروی بر ملاء و برای اطلاع جهانیان منتشر می‌گردید. جنجال عجیبی كه پس‌ از انتشار

این خاطرات در گرفت چنان دگرگونی‌ئی در بنیاد سازمان‌های جاسوسی و اطلاعاتی شوروی ایجاد

كرد كه تمام تشكیلات آنرا زیر و زبر نمود و باعث شد بیشتر كسانی كه نامشان به نحوی

در كتاب آمده بود مورد غضب واقع كردند و عده‌ای از آنها تصفیه شوند. مهم‌ترین اثر انتشار

این كتاب برای نویسنده‌اش‌ ظاهر شد و آن قتل آقابگف در فرانسه به وسیله مامورین مخفی

بود در ژوئیه سال 1937 بود. در هنگام مرگ آقابگف 41 سال بیشتر نداشت. با این وصف بنظر

نمی‌رسد كه كه انتشار این خاطرات در هیچ كشوری مانند ایران قابل توجه بوده باشد چون

بلافاصله پس‌ از نشر یادداشت‌های آقابگف جنجال شدیدی در تهران شكل گرفت و تمام كسانی

كه در نوشته آقابگف به نحوی از آنان به عنوان مامور رابط، جاسوس‌ و یا خبرچین نامبرده

شده بود تحت پیگرد قرار گرفتند و چون در این گونه موارد حب و بغض‌های مختلف نیز عمل

می‌كند لذا حدود 250 نفر در تهران، 130 نفر در خراسان و 50 نفر در آذربایجان دستگیر

شدند كه از این عده كثیر پس‌ از بازجوئی‌های متعدد همه بجز 32 نفر آزاد شدند. این 32

نفر در دادگاههای نظامی محاكمه شدند. 4 نفر از آنها اعدام محكوم به اعدام و بقیه به

زندانهای 15 سال به پائین محكوم شدند(تیر ماه 1310). برای قانونی كردن این محاكمات

لایحه‌ای به مجلس‌ برده شد كه در جلسه 22 خرداد 1310 به تصویب رسید كه بر اساس‌ آن

هر گونه فعالیت بر ضد حكومت مشروطه سلطنتی در ایران مستحق مجازات اعدام است. بر طبق

این قانون كه علناً فعالیت‌های كمونیستی را غیرقانونی اعلام می‌كند بعداً گروهی ازفعالین كمونیست در ایران كه معروف به گروه 53 نفری است دستگیر و محاكمه شدند.( پایان

نقل قول از مقدمه حسین ابوترابیان بر كتاب خاطرات آقابگف).

از طریق این شبكه گسترده كه بوسیله " گ. پ. او" در ایران ایجاد شده بود گزارشات سری

و فوق سری سفارت انگلیس‌ در تهران پیش‌ از آن كه به لندن برسد سر  از مسكو در می‌آورد. ‍

طبق گفته‌های امامی حدود 2 هزار نفر عامل با او در سراسر ایران همكاری می‌كردند. برای

پاسخ به نیاز‌های اطلاعاتی هر دم فزاینده سازمان ". گ. پ‌.‌او "، امامی ناگزیر

شد خود راساً اقدام به نفوذ در اداره پلیس‌ تهران كند. امامی نقل می‌كرد كه اگر چه

این كار برای او بسیار مشكل بود ولی او به خاطر اعتقاداتش‌ و تعهدی كه سپرده بود ناچار

‌شد همه مشكلات را بجان بخرد. به هر ترتیب او متقاضی كار در اداره پلیس‌ تهران می‌شود. ‍

تقاضای استخدام او با توجه به موقعیت خانواده‌گی‌اش‌ موجب شگفتی سرپرستان اداره پلیس‌

می‌شود. امامی با بهره‌بردای از اشتهار خانواده‌اش‌ و نیز پس‌ از مدتی كار پژوهشی پیرامون

روانشناسی تبهكاران و دزدان حرفه‌ای مدارج ترقی در اداره پلیس‌ تهران را می پیموده

با گرفتن درجه بالاتر با روسای پلیس‌ مخفی روابط دوستی برقرار می‌سازد. با بهره‌برداری

از موقعیتی كه اشتغال در اداره پلیس‌ برای او بوجود آورد بود او‌توانست اطلاعات گسترده‌ای

پیرامون برخی از شخصیت‌های مهم رژیم سلطنتی در آن دوره نظیر داور، ایرم و تیمورتاش‌

بدست آورد. امامی با تلاش‌ فراوان موفق می‌شود سرپرست كارپردازی بانك ایران و انگلیس‌

را به شبكه خود جلب كند و از این طریق فهرست اسامی عاملین، خبرچین‌ها و جاسوسهائی انتلجنتسیروس‌ در ایران را كه مقرری‌یشان از طریق بانك ایران و انگلیس‌ پرداخت می‌شد بدست

آورد. امامی در طول ده‌سال موفق می‌شود صدها مورد اطلاعات بسیار مهم مربوط به سفارت‌خانه‌هایخارجی در ایران و بویژه سفارت انگلیس‌ را جمع‌آوری كرده و برای اطلاع و ارزیابی بهمسكو ارسال كند.

چگونه شبكه امامی كشف می‌شود؟ فردی بنام ایرانیان در شبكه وابسته به امامی فعالیت می‌كرد. ‍

ایرانیان مزد سه ماه یكی از همكاران زیر دست خود را نمی‌پردازد و پول را بالا می‌كشد. ‍

شخص‌ مزبور نیز كه كینه ایرانیان را در دل گرفته بود به پلیس‌ مراجعه كرده و ایرانیان

را لو می‌دهد. ایرانیان دستگیر شده و تحت بازجوئی قرار می‌گیرد و از طریق اقاریر او

چهل نفر دستگیر می‌شوند. بالاخره اطلاعات بدست آمده پای امامی را نیز به وسط ماجرا

كشانده و بدین ترتیب امامی به دام می‌افتد. اما او در زیر بازجوئی‌ها خود را آخرین

فرد از افراد شبكه شناسانده و بدین‌وسیله از تسری ضربه در سایر بخش‌های شبكه‌اش‌ جلوگیری

می‌كند. بدین ترتیب پیگرد پلیس‌ پایان رفته و چهار نفر از اعضای دستگیر شده شبكه به

نامهای گاسپار ملیكیان، شاهزاده محمدعلی میرزا خاقانی رئیس‌ رمز نخست وزیری، ایرانیان

و یك نفر دیگر كه نام او در خاطرم نمانده است به پانزده سال زندان محكوم می‌شوند. علت

عدم محكومیت آنها به اعدام این بود كه پرونده آنها مربوط به گردآوری اطلاعات از كشورهای

خارجی بوده و اطلاعات و گزارشی درباره دولت و ارتش‌ ایران به بیگانگان نداده بودند. ‍

اما دولت انگلیس‌ به دولت رضاشاه فشار می‌آورد تا چهار نفر مزبور را اعدام كنند و رضا

خان نیز تسلیم فشار دولت انگلیس‌ شده و هر چهار نفر را به جوخه اعدام می‌سپارد. ابوترابیان

در مقدمه كتاب خود بر ترجمه خاطرات آقابگف نام چهار نفر اعدام شده را به ترتیب محمد

علی میرزا خاقانی، ملیكیان، نرسسیان و كاسپار ملیكیان از اعضای حزب زحمتكشان ارمنی

ذكر می‌كند. اما آنگونه كه من شرح وقایع را از زبان امامی   شنیده‌ام به گمان من ابوترابیان

به اشتباه نام ملیكیان و نرسسیان را در شمار اعدامی‌ها آورده است.

باقر امامی نخست به مرگ محكوم می‌شود اما بخاطر تعلق به خانواده‌ای پرنفوذ و با پادرمیانی

و میانجی‌گری بستگانش‌ در دربار از مرگ رهائی یافته و به 15 سال زندان محكوم می‌شود. ‍

كسان دیگری هم كه با امامی دستگیر شده بودند هر یك به مدت معینی به زندان محكوم می

شوند.

در یادبودهای زندانیان سیاسی دوران حكومت رضاشاه از جمله در كتاب یوسف افتخاری به كسانی

كه در پیوند با همكاری با آقابیگف و كتاب او دستگیر شده‌اند، اشاراتی رفته است. افتخاری

در این مورد می‌گوید:"... ولی گروهی نیز بودند كه به جرم جاسوسی گرفتار شده بودند. ‍

آقابیگف كه از مامورین سازمان امنیت شوروی بود كه مدتی در ایران فعالیت كرده بود و

عناصری در وزارتخانه‌های حساس‌ از قبیل وزارت جنگ و دارائی و اداره مخابرات داشت. آقابیگف

یك پولی از شوروی‌ها می‌خورد و از طریق ایران به فرانسه پناهنده می‌شود، دولت فرانسه

به او می‌گوید بایستی خاطراتت را بنویسی تا ما به شما پناهندگی بدهیم. آقابیگف می‌آید

و حتی كسانی را كه اسامیشان از یادش‌ رفته بود نشانی می‌دهد كه مثلاً در مخابرات با

فلانی با این شرایط و مشخصات مربوط بودم. چند نفر از این ها را می‌گیرند و همه یكدیگر

را لو می‌دهند. رئیس‌شان ایرانیان بود. مامورین شهربانی یك شب عرقی، شرابی و تریاكی

به اینها می‌دهند و وعده می‌دهند كه ما دنبال یك چنین اشخاصی می‌گشتیم چرا با خارجه

كار می‌كنید خودتان رئیس‌ اداره سیاسی بشوید و از این حرفها و آنها هم خام شده همه

چیز را می‌گویند و دستگیر شدند. دو نفرشان را به اعدام محكوم كردند. یكی ایرانیان یكی

آقاخانی. اینها را اعدام كردند و بقیه را به حبس‌های مختلف طولانی محكوم كردند كه یكی

از آنها هم از اقوام امام جمعه تهران بود سید باقر امامی و او هم حبس‌ ابد دادند. یك

دسته‌ای هم اینها بودند"( خاطرات و اسناد یوسف افتخاری، 1326_1299 چاپ تهران سال 1370، ‍

صفحه 62(.

همین طور جعفر پیشه‌وری كه در دوران حكومت رضا شاه به سبب مبازره برای رهائی طبقه كارگر

به زندان افتاده بود در كتاب خاطرات و یادداشت‌های زندان در این باره می‌نویسد:" بعضی

افراد عده ایرانیان را باید از این قبیل تیپ های خطرناك دانست. بعضی از اینها دیگر

خیلی افتصاح بالا آورده بودند. رفقای خودشان راجع به كارهای این‌ها افسانه‌های عجیب

و غریبی نقل می‌كردند. خود من هم